محضر ربوبيّت بداند و خود را از حضار مجلس و مقيم بين يدى اللّه محسوب كند ، و عظمت حاضر و محضر را به قلب برساند و اهمّيّت مناجات با حق تعالى و خطر آن را به قلب بفهماند ، و با تفكّر و تدبّر ، قبل از ورود در صلاة ، قلب را حاضر كند و به او بزرگى مطلب را بفهماند و آن را ملتزم كند به خضوع و خشوع و طمأنينه و خشيت و خوف و رجا و ذلّ و مسكنت تا آخر نماز . و با قلب مشارطه كند كه از اين امور مراقبت و محافظت كند ، و تفكّر و تدبّر در احوال بزرگان دين و هاديان سبل كند كه براى آنها چه حالاتى دست مىداده و آنها چه معاملهاى با مالك الملوك مىكردند ، و از احوال ائمّهء هدى سر مشق اتخاذ كند و تأسى به آن بزرگواران كند و از تاريخ بزرگان دين و ائمّهء معصومين اكتفا به سال و روز وفات و تولّد و مقدار عمر شريف و امثال اين امور ، كه چندان فائده بزرگى ندارد ، نكند ، بلكه عمدهء سير او در سير و سلوك ايمانى و عرفانى آنها باشد ، كه معاملات آنها در عبوديّت چه بوده و در سير إلى اللّه چه مشيى داشتند و مقامات عرفانى آنها ، كه از كلمات معجز آيات آنها به دست مىآيد ، چه اندازه بوده .
افسوس كه ما اهل غفلت و سكر طبيعت و مغروران بىمايه در تمام امور دست نشاندهء شيطان پليد هستيم و هيچگاه از خواب گران و نسيان بىپايان بيرون نمىآييم ، و استفادت ما از مقامات و معارف ائمّهء هدى عليهم السلام به قدرى كم و ناچيز است كه به حساب درست نيايد ، و از تاريخ حيات آنها به قشر و صورت اكتفا كرديم و از آنچه غايت بعثت انبياء عليهم السلام است بكلّى صرف نظر كرده و در حقيقت مشمول مثل معروف استسمن ذا ورم « 226 » هستيم . و ما اكنون در اين مقام بعضى از رواياتى كه در اين باب وارد است ذكر مىكنيم شايد بعض از اخوان مؤمنين را تذكّرى حاصل آيد . و الحمد للّه و له الشّكر .
هامش
( 226 ) - « متورّم را فربه پنداشت . » ضرب المثلى است در مورد فريب ظاهر را خوردن و امر غير واقعى را واقعى پنداشتن .