است ، و چه بسا باشد كه تصرّفات شيطانيّه سبب شود كه غير حق را در قلب سلطان كبريا از حق بيشتر شود و قلب او را اكبر از حق شناسد ، و در اين صورت انسان در زمرهء منافقان محسوب گردد . و علامت اين مرض مهلك آن است كه انسان رضاى مخلوق را مقدم بر رضاى حق دارد و براى خوشنودى مخلوق خالق را به سخط آورد .
و في الحديث ، قال الصّادق عليه السلام : اذا كبّرت ، فاستصغر ما بين العلى و الثّرى دون كبريائه ، فانّ اللّه اذا اطّلع على قلب العبد و هو يكبّر و في قلبه عارض عن حقيقة تكبيره ، قال : يا كاذب ، أ تخدعني ؟ و عزّتى و جلالى لأحرمنّك حلاوة ذكرى و لأحجبنّك عن قربى و المسارّة بمناجاتى . « 194 » مىفرمايد : چون تكبير گفتى ، كوچك شمار در محضر كبرياى آن ذات مقدس از عرش تا فرش را ، زيرا كه خداوند تبارك و تعالى اگر بندهاى را ببيند كه تكبير گويد ولى در قلبش علتى است از حقيقت تكبير ، يعنى آنچه به زبان آورده قلب موافقت نكند ، فرمايد : اى دروغگو ، با من خدعه مىكنى ؟ به عزت و جلالم قسم است كه از شيرينى ذكر خود تو را محروم مىكنم و از قرب خود تو را محجوب نمايم و از سرور به مناجات خويش تو را محتجب كنم .
اى عزيز ، اين كه قلوب بيچارهء ما از حلاوت ذكر حق تعالى محروم است و لذّت مناجات آن ذات مقدس در ذائقهء روح ما وارد نشده و از وصول به قرب درگاه محتجب و از تجليات جمال و جلال محروميم ، براى آن است كه قلوب ما معلّل و مريض است و توجّه به دنيا و اخلاد به ارض و احتجاب به حجب مظلمهء طبيعت ما را از معرفت كبرياى حق و انوار جمال و جلال محجوب نموده . تا نظر ما به موجودات نظر ابليسى استقلالى است ، از شراب وصل نخواهيم چشيد و به لذت مناجات نايل نخواهيم شد . تا در عالم وجود عزّت و كبريا و عظمت و جلال براى كسى مىبينيم و در حجاب بتهاى
هامش
( 194 ) - مصباح الشّريعة ، « الباب الثالث عشر ، فى اختام الصّلاة » . المحجّة البيضاء ، چاپ مكتبهء صدوق ، ج 1 ، ص 385 . مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلاة » ، « ابواب افعال الصّلاة » ، باب 2 ، حديث 9 .