كه نزول او از نشئهء غيبيّهء و هبوط نفس از محلّ اعلاى ارفع به ارض سفلاى طبيعت و ردّ او به أسفل سافلين از احسن تقويم براى سلوك اختيارى إلى اللّه و عروج به معراج قرب و وصول به فناء اللّه و جناب ربوبيّت است ، كه غايت خلقت و نهايت مقصد اهل اللّه است ، مىباشد - رحم اللّه امرأ علم من اين و في اين و إلى اين . « 162 » سالك بايد بداند از دار كرامت اللّه آمده و در دار عبادت اللّه واقع است و به دار جزاء اللّه خواهد رفت . عارف گويد : من اللّه و في اللّه و إلى اللّه . پس ، سالك بايد به خود بفهماند و به ذائقهء روح بچشاند كه دار طبيعت مسجد عبادت حق است و او براى همين مقصد در اين نشئه آمده ، چنانچه حق تعالى جلّت عظمته فرمايد :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الانْسَ الّا لِيَعْبُدون .
« 163 » و چون دار طبيعت را مسجد عبادت يافت و خود را معتكف در آن دانست ، بايد به آداب آن قيام و از غير تذكّر حق صائم شود ، و از مسجد عبوديّت خارج نشود مگر به قدر حاجت ، و چون قضاى حاجت شد ، عود كند و با غير حق انس نگيرد و دلبستگى به غير پيدا نكند كه اينها خلاف آداب عكوف بباب اللّه است . و عارف باللّه را در اين مقام حالاتى است كه به نوشتن درست نيايد . و چون نويسندهء خارج از فطرت انسانيّت و مستغرق در بحر مسجور ظلمانى طبيعت و عارى از حق و حقيقت از همهء مقامات سالكان و عارفان عارى است ، بهتر آن است كه بيش از اين خود را در محضر حق جلّت قدرته و خاصّان او مفتضح نكند و از اين مقام بگذرد ، و شكواى نفس امّاره را به درگاه مقدّس ذى الجلال برد ، شايد به لطف عميم و رحمت شامله دستگيرى از او شود و بقيهء عمر جبران ما سبق گردد .
رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَ انْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكوُنَنَّ مِنَ الْخاسِرين
. « 164 »
هامش
( 162 ) - پاورقى 143 .
( 163 ) - « جنّ و انس را نيافريدم مگر براى آنكه مرا بپرستند . » ( الذّاريات - 56 )
( 164 ) - « پروردگارا ، ما بر خود ستم روا داشتيم پس اگر ما را نبخشايى و بر ما رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود . » ( أعراف - 23 )