اينك به شرح گوشهاى از حالات او از كتب عهد جديد مىپردازيم :
در انجيل متّى مىخوانيم : « آنگاه يكى از آن دوازده تن كه به يهوداى اسخريوطى مسمّى بود ، نزد رؤساى كهنه رفته ، گفت : مرا چند خواهيد داد تا او ( مسيح ) را به شما تسليم كنم ؟ ايشان سى پاره نقره با وى قرار دادند » .
و در همين انجيل مىخوانيم : « ناگاه يهودا كه يكى از آن دوازده تن بود ، با جمع كثيرى با شمشيرها و چوبها از جانب رؤساى كهنه و مشايخ قوم آمدند و تسليمكننده او به ايشان ( يهودا ) نشانى داده ، گفت : هر كه را بوسه زنم همان است او را محكم بگيريد در ساعت نزد عيسى آمده ، گفت : سلام يا سيّدى ! » « 1 »
به اين ترتيب اين شاگرد بىوفا ، با حقّهبازى ، عيسى را به قيمتى ناچيز به دست دشمنان سپرد تا او را به قتل برسانند . گرچه از باب بعد ( باب 27 انجيل متّى ) برمىآيد كه او بعداً پشيمان شد و خواست پول را پس بدهد ولى دشمنان مسيح نگرفتند و گفتند :
اين خونبهاست و آن را در بيتالمال نمىگذاريم ! سپس يهودا دست به انتحار زد و خود را خفه كرد ! اين يك نمونه .
امّا در مورد ساير شاگردان نيز در اناجيل ، مذمّتهاى شديدى ديده مىشود ، از جمله اينكه :
1 . در آن شب خطرناك كه عيسى به دست يهوديان گرفتار شد ،
هامش
( 1 ) . انجيل متّى ، باب 26 ، شمارههاى 47 و 48 .