عقل از ريشهء « عِقال » است ، همان پابندى كه بر شتر مىزنند تا حركت نكند و عقل را از اين جهت عقل گفتند چون انسان را از زشتىها باز مىدارد .
به اين علت به عقل ، قلب هم مىگويند چون كه
يَتَقَلَّبُ مِن حَالٍ إلى حَالٍ
است ؛ يعنى دائماً در حال دگرگونى است ، مثل قلب جسمانى كه دائماً در حال تغيير است ؛ لذا اگر يك دقيقه از كار بيفتد ، عمر انسان به پايان مىرسد .
در روايات هم كلمه قلب زياد به كار رفته است از جمله همين روايت كه قلبهاى انسانها را به سه گونه تقسيم مىكند :
1 . بعضى از مردم قلبشان مانند ظرف وارونه است كه چيزى از سعادت و خير و انوار الهى در آن جاى نمىگيرد حتّى اگر پاى منبر رسول خداو ائمّه عليهم السلام هم بنشيند فايده ندارد . يكى از مهمترين عواملى كه باعث مىشود قلب انسان وارونه شود و بميرد ، انس به گناه است و گناه روى گناه كه رسول خدا فرمود :
« الذَّنْبُ عَلى الذَنْبٍ » « 1 »
يعنى گناه روى گناه دل را مىميراند و دل مرده دلى وارونه است .
2 . بعضى از مردم قلبشان بر اثر گناه سياه مىشود كه هر گناهى نقطهء سياهى است در قلب كه اگر توبه كند پاك مىشود و اگر گناه ادامه پيدا كند اين نقطه وسيع مىشود و تمام قلب را مىپوشاند كه قرآن مىفرمايد : « وَأَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ » ؛ و آثار گناه ، سراسر وجودشان را بپوشاند » . « 2 »
اين گونه افراد گاهى به سمت خير هستند و گاهى به سمت شرّ كه هر كدام از خير و شر كه نيرومندتر باشد بر ديگرى غلبه پيدا مىكند .
3 . بعضى از مردم قلبشان گشاده و باز است نور خدا در آن مىدرخشد و حقايق را درك مىكند و بر سر دوراهى مىتواند تصميم بگيرد .
مهم اين است كه انسان بتواند در زندگى خود به اين مرحله برسد كه اين نياز
هامش
( 1 ) . خصال ، ص 228
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 81