تغيير مىكرد و حال او در نماز همچون حال بندهء ذليل در برابر پادشاه بزرگ بود .
اعضاى بدنش مىلرزيد و به گونهاى نماز مىخواند كه گويى آخرين نماز اوست و هرگز بعد از آن زنده نمىماند » .
شبى مشغول نماز بود ، يكى از پسرانش در كنارش به زمين افتاد و دستش شكست اهل خانه جيغ و فرياد كشيدند ، همسايهها آمدند و شكسته بند آوردند ، آن كودك از شدت درد فرياد مىكشيد ، شكسته بند ، دست او را بست ، ولى امام سجّاد عليه السلام هيچ كدام از اين فريادها را نشنيد ، تا اينكه صبح آن شب متوجّه شد دست پسرش برگردنش آويزان است ، فرمود : چه شده ؟ ماجرا را به اطلاع آن حضرت رساندند .
در مورد ديگرى آن حضرت در حال سجدهء نماز بود ، آتشسوزى در خانه رخ داد ، حاضران فرياد مىزدند : «
يَابْنَ رَسولِ اللَّهِ النّارُ النّارُ
؛ اى پسر رسول خدا آتش ! آتش ! » .
آن حضرت سرش را بلند نكرد تا اينكه آتش خاموش گرديد . پس از سجده به آن حضرت گفته شده چه چيز تو را از آتش سوزى باز داشت ؟ فرمود : «
الْهَتْنى عَنْها النّارُ الْكُبْرى
؛ آتش عظيم دوزخ ، مرا از اين آتش سوزى سرگرم و غافل ساخت » . « 1 »
هامش
( 1 ) بحارالانوار ، ج 46 ، ص 80 .