باشد عنّين نيست . تصوّر ما اين است كه مقام ثبوت و اثبات در اينجا با هم مخلوط شده است و بحث ما در مورد مقام ثبوت است در حالى كه اين بحث در مورد مقام اثبات و استدلال است . ) فلو لم يقدر على وطئها و قدر على وطء غيرها لا خيار لها ( شرط اوّل ) و يثبت به الخيار سواء سبق العقد أو تجدّد بعده ، لكن به شرط أن لم يقع منه وطؤها و لو مرّة ( ظاهراً اين شرط هم براى مقام اثبات باشد ) حتّى دبراً فلو وطأها ثم حدث به العُنّة بحيث لم يقدر على الوطء بالمرّة فلا خيار لها .
اين عيب مسألهاى مهمّ و محلّ ابتلاست . بهتر است قبل از ورود به بحث از حكم ، مقدارى در موضوع بحث كنيم .
بحث موضوعى :
معناى لغوى « عنن » چيست ؟
« عَنَن » مصدر و « عُنّه » اسم مصدر است . يكى از معانى عنن حبس است كأنّ الزوج يُحبَسُ عن الوطي .
قاموس مىگويد :
العَنِيْن كأمير بمعنى من لا يقدر على حبس ريح بطنه و ( العِنِّين ) كسكّين من لا يأتى النساء عجزاً و لا يريدهنّ ( علاقه ندارد ) .
در واقع عنين از امراض است و گاهى منشأ آن عوامل جسمى و گاهى عوامل روحى است و اسباب مختلف دارد كه در اينجا به پنج منشأ و عامل اشاره مىكنيم :
1 - به سبب ضعف جسمانى قادر بر وطى نيست .
2 - به سبب غلظت خون قادر بر وطى نيست ، يعنى خون به سبب غلظت در محل جارى و جمع نشده و آن حالت پيدا نمىشود و به همين جهت قادر بر وطى نيست .
3 - بر اثر بيمارىهايى مانند قند قادر بر وطى نيست .
4 - خوف نفسانى و دلهره و وحشت سبب مىشود كه قادر بر اين عمل نباشد با اين كه هيچ مشكل جسمانى ندارد .
5 - سحر يا خيال سحر است .
آيا سحر مىتواند به عنوان يك عامل محسوب شود ؟
در داستان هاروت و ماروت ظاهر آيهء قرآن اين است كه
« وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ »
« 1 » اينها ايجاد سحر را براى ابطال سحر مىآموختند ، پس بعيد نيست كه سحر وجود خارجى داشته باشد . ولى بسيارى از مردم به جاى اين كه عوامل اصلى را پيدا كنند ، سراغ سحر مىروند ، يعنى براى اين كه خودشان را راحت كنند و دنبال عوامل نگردند ، سراغ سحر مىروند ، در حالى كه موارد سحر محدود است و نبايد عوامل واقعيّه را رها كرده و سراغ يك عامل محدود رفت .
بحث حكمى :
از نظر حكم ابتدا سراغ اصل مسأله ( ثبوت خيار فى الجمله ) رفته بعد شرايط آن را بيان مىكنيم .
مرحوم شهيد ثانى در مسالك مىفرمايد :
و هو من جملة العيوب الّتى تسلّط المرأة على فسخ نكاحه بالنص و الاجماع . « 2 »
مرحوم محقّق ثانى در جامع المقاصد ، مىفرمايد :
انّ العنّة من جملة عيوب الرجل الذي تسلّط المرأة على فسخ نكاحه بالنص المستفيض و الإجماع من علماء الاسلام الّا أبا حنيفة . « 3 »
بر خلاف فرمايش مرحوم محقّق ثانى ابو حنيفه هم قائل به فسخ است ، ولى فسخ آنها به اين صورت است كه زن به حاكم مراجعه كرده و حاكم طلاق مىدهد ، نه اين كه زن خود حقّ فسخ داشته باشد .
ابن قدامه در مغنى مىگويد :
و عن ابن مسعود لا ينفسخ النكاح بعيب و به قال ابو حنيفة و أصحابه إلّا أن يكون الرجل مجبوباً أو عنّيناً فانّ للمرأة الخيار فإنْ اختارت الفراق فرّق الحاكم بينهما بطلقة و لا يكون فسخاً ( مشهور فقهاى عامّه در عيوب قائل به فسخ هستند ولى ابن مسعود مىگويد فسخ نمىشود ، مگر در دو مورد و ابو حنيفه هم با او موافق است ) . « 4 »
ادلّه :
1 - لا ضرر
2 - لا حرج
3 - تدليس :
اگر زوج اين بيمارى را داشته باشد و در حين عقد نگويد تدليس است البتّه اين دليل براى قبل از عقد است .
85 القول فى العيوب ( العنن ) . . . . . 10 / 1 / 83
4 - روايات :
در بحث عنن روايات زياد است و دو باب در وسائل در مورد عنن است و مجموعاً هيجده روايت دارد و كثرت روايات
هامش
( 1 ) آيهء 102 ، سورهء بقره .
( 2 ) ج 8 ، ص 104 .
( 3 ) ج 13 ، ص 229 .
( 4 ) ج 7 ، ص 579 .