نزديكان ، كه مىتواند براى فرزند روشنگر باشد و فرزند مستغنى از آن نيست . ( در جواهر اشارهاى به آن شده است )
اينها از قبيل استحسانات ظنّى نبوده ، بلكه از مستقلّات عقلى است ( مثل حُسن احسان و قبح ظلم ) و بدون استدلال مىتوان آنها را درك كرد و « كلّما حكم به العقل ، حكم به الشرع » پس مىتوانيم از اين دو دليل عقلى ، استحباب شرعى استفاده كنيم .
ب - دليل نقلى :
روايات متعدّدى در اين مسأله وارد شده است ، ظاهر روايات مىگويد كه واجب است اذن بگيرد ، منتهى ما بين اين روايات و روايات استقلال ( كه در مسئلهء دوم گذشت ) جمع كرده و حمل بر استحباب مىكنيم .
* . . . عن ابن ابى يعفور ، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال : لا تنكح ذوات الآباء من الابكار الّا باذن آبائهنّ « 1 »
. ظاهر روايت اين است كه واجب است باكرهء رشيده بدون اذن ازدواج نكند .
* . . . عن الحلبى ، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال : سألته عن البكر
( مراد صغيره است به قرينهء اذا بلغت مبلغ النساء )
اذا بلغت مبلغ النساء أ لها مع أبيها امر ؟ فقال : ليس لها مع أبيها امر ما لم تثيّب « 2 »
. اين روايت هم از نظر سند معتبر است .
* . . . عن ابن بكير ، عن رجل
( مرسله است )
، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال : لا بأس ان تزوّج المرأة نفسها اذا كانت ثيّباً به غير اذن أبيها اذا كان ، لا بأس بما صنعت « 3 »
. مفهوم قضيّهء شرطيّه اين است كه اگر باكره باشد بدون اذن آنها نكاح نكند .
روايات ديگرى غير از اين موارد هم داريم .
ظاهر اين روايات مىگفت كه واجب است باكرهء رشيده بدون اذن ازدواج نكند و در مسئلهء دوم رواياتى داشتيم كه استقلال را ثابت مىكرد ، چه كنيم ؟ در ابواب مختلف فقهى مواردى داريم كه دو دسته روايت است يك دسته مجوّزه كه نص در جواز فعل است و طايفهء ديگر ظهور در منع دارد كه در چنين مواردى جمع بين نص و ظاهر به اين است كه حمل بر استحباب مىكنيم و اين جمع عرفى در بين فقها معمول است هم در ابواب عبادات و هم غير عبادات .
اگر پدر و جدى ندارد مستحب است از برادر اجازه بگيرد و اگر متعدّد باشند اول از برادر بزرگتر اجازه بگيرد .
* . . . عن ابى بصير ، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام
( حديث مرسله است به دليل اينكه در سلسلهء روات حديث عن البرقى أو غيره دارد )
قال :
سألته عن الذي بيده عقدة النكاح ، قال : هو الاب و الاخ و الرجل يوصى اليه . . . « 4 »
روايت مىفرمايد عقد نكاح به دست اينهاست ظاهرش اين است كه اذن واجب است ولى در هنگام جمع بين اينها و روايات استقلال حمل بر استحباب مىشود .
* . . . عن محمد بن مسلم كلاهما عن ابى جعفر عليه السلام : مثله « 5 »
( كه عين روايت قبل را نقل كردهاند ) .
* . . . عن بعض اصحابنا ، عن الرضا عليه السلام قال : الاخ الاكبر بمنزلة الاب . « 6 »
اضف الى ذلك : دو دليل عقلى كه در مورد اب آورديم در مورد اخ هم هست زيرااوّلًاآداب اجتماعى اقتضا مىكند كه برادر در جريان باشد و اگر بىاطّلاع او كارى كنند ، باعث رنجش مىشود و خوب و بد زندگى خواهر در زندگى برادر تأثير دارد و زندگى برادر و خواهر به هم گره خورده است وثانياًمسئلهء تجارب هم هست چون پسرها در جامعهء بازترى زندگى مىكنند و تجربهشان بيشتر است و اگر بيشتر هم نباشد انسان از كسى كه از نظر تجربه با او مساوى است كسب مشورت كند ، خوب است .
در ذيل اين مسأله ، صاحب جواهر مىفرمايد : استحباب از روايت در نمىآيد بلكه « كراهة الاستبداد » « 7 » از روايت استفاده مىشود ، و بين اين دو تفاوت است و هر چيزى كه مكروه شد ، ضدّش جزء مستحبات نيست مثلًا خوردن غذاى داغ مكروه است ؛ ولى خوردن غذاى سرد مستحب نيست . در ما نحن فيه روايت از استبداد نهى كرده است و بايد آن را حمل بر كراهت كنيم ، صاحب حدائق هم به اين نكته توجّه كرده است كه از روايات ناهيه كراهت استبداد استفاده مىشود نه استحباب استيذان .
صاحب جواهر در ادامه نكتهاى مىگويد :
« اللَّهمَّ الّا ان يدّعى استفادة ذلك عرفاً من امثال تلك الخطابات » « 8 » وقتى گفتهاند استبداد مكروه است يعنى استيذان مستحب است و بين اين دو عرفاً ملازمه است .
هامش
( 1 ) ح 5 ، باب 6 از ابواب عقد نكاح .
( 2 ) ح 11 ، باب 3 از ابواب عقد نكاح .
( 3 ) ح 14 ، باب 3 از ابواب عقد نكاح .
( 4 ) ح 4 ، باب 8 از ابواب عقد نكاح .
( 5 ) ح 5 ، باب 8 از ابواب عقد نكاح .
( 6 ) ح 6 ، باب 8 از ابواب عقد نكاح .
( 7 ) جواهر ، ج 29 ، ص 229 .
( 8 ) جواهر ، ج 29 ، ص 229 .