قلنا : درست است ولى مردم هميشه صيغهء عقد نكاح را در مرئى و مسمع شارع انجام مىدادند ( در حضور پيامبر و ائمه ) و اگر لفظ خاصّى لازم بود بايد پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام آن را بيان مىكردند در حالى كه در هيچ حديثى نداريم كه الفاظ عقد نكاح را بيان كرده باشند .
2 - آيات :
در آيات به عنوان تزويج و نكاح تصريح شده است .
الف ) آيهء « فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها » .
« 1 »
آيا
« زَوَّجْناكَها »
حكايت از ماضى است يا در مقام انشاء است ؟
دو احتمال دارد ، هر كدام كه باشد براى ما كافى است ، چون نشان مىدهد كه لفظ « زوّجت » در مقام انشاء كافى است و لو به صورت اخبار باشد ( اخبارى كه حاكى از انشاء است ) و معلوم مىشود كه صيغهء عقد زينب را خداوند براى پيامبر خوانده است و لذا زينب به ديگر زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله مىگفت : « انّما زوّجوكنّ اهلوكنّ و زوّجنى اللَّه » .
ب ) آيات « وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ »
« 2 » ،
« وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ » .
« 3 »
اگر مادّهء نكاح ظهور يا صراحت نداشت قرآن اين گونه نمىفرمود ، پس ظاهر اين است كه اين الفاظ ، مجازى نيست و اگر چه جملات خبريه هستند ولى خبرى است كه از جواز انشاء حكايت مىكند .
3 - روايات :
سابقاً در باب نكاح متعه پنج حديث « 4 » داشتيم كه مىفرمود :
« زوّجتك » و « تزوّجتك » در عقد متعه صحيح هستند ، در مورد عقد دائم هم فرمودند كه با اين دو لفظ ممكن است ، چون ماهيت عقد دائم و متعه يكى است و تفاوت در تعيين مدّت است ، پس تزويج هم در متعه است و هم در عقد دائم ، در روايات عقد دائم هم مادّهء تزويج در باب 1 از ابواب عقد نكاح آمده است كه ده حديث است و اكثر آنها دلالت دارد كه صيغهء عقد دائم را با لفظ « زوّجت » مىتوان خواند :
* . . . محمّد بن على بن الحسين باسناده عن زرارة عن ابى عبد اللَّه عليه السلام فى حديث خلق حوّاء و تزويج آدم بها ، انّ اللَّه عز و جلّ قال له : اخطبها الىّ ، فقال : يا ربّ انى اخطبها اليك الى أن قال فقال اللَّه عزّ و جلّ : قد شئت ذلك و قد زوّجتكها فضُمَّها اليك . « 5 »
* قال :
( ظاهراً مرسله است و مرحوم مفيد در ارشاد و مرحوم صدوق در من لا يحضر اين حديث را نقل كردهاند )
و لمّا تزوّج أبو جعفر محمّد بن على الرضا عليهما السلام ابنة المأمون خطب لنفسه فقال :
( حديث در مورد تزويج دختر مأمون به امام جواد عليه السلام است كه صيغهء عقد را امام جواد عليه السلام مىخواند )
الحمد للَّه متمّم النعم ، الى ان قال : و هذا امير المؤمنين زوّجنى ابنته على ما فرض اللّه ثمّ ذكر قدر المهر و قال : زوّجتنى يا امير المؤمنين ؟ قال بلى ، قال قبلت و رضيت ،
( در واقع « بلى » جانشين ايجاب شده است ) . « 6 »
* . . . عن عبيد بن زرارة قال : سألت ابا عبد اللَّه عليه السلام عن التزويج به غير خطبة فقال : أو ليس عامة ما تتزوّج فتياننا فتياتنا و نحن نتعرق الطعام على الخوان نقول : يا فلان زوّج فلانا فلانة فيقول : نعم قد فعلت . « 7 »
در اين روايت مىفرمايد غالب ازدواجهاى ما بدون خواستگارى صورت مىگيرد ، پس با لفظ تزويج يا چيزى كه اشاره به لفظ تزويج است ( « نعم قد فعلت » كه بعد از لفظ تزويج واقع شده است ) واقع مىشود و ظاهر « قد فعلت » اين است كه جانشين ايجاب و قبول شده و ضمناً دلالت دارد كه يك نفر مىتواند متولّى طرفين عقد باشد و وقتى متولّى شد لازم نيست دو صيغه بخواند .
حديث سه « 8 » را هم قبلًا بيان كرديم كه همان حديث « سهل ساعدى » است و در آن روايت هم كلمهء تزويج وجود دارد .
آيا در هيچ يك از رواياتى كه انشاء عقد نكاح را بيان مىكند لفظ « انكحت » نيست ؟
در مقام بيان ، نكاح به صورت فعل مضارع و ماضى آمده است ولى اين اخبار ، اخبارى است كه از آن جواز انشاء فهميده مىشود .
امّا لفظ « متّعت » اختلافى است ، بعضى آن را جايز و بعضى غير جايز مىدانند . آنهايى كه جايز مىدانند مىگويند « متّعت » مطلق نكاح و قدر مشترك بين منقطع و دائم است ، اگر ضميمهء مدّت شود منقطع و اگر خالى از مدّت باشد دائمى است ، و
هامش
( 1 ) آيهء 37 ، سورهء احزاب .
( 2 ) آيهء 32 ، سورهء نور .
( 3 ) آيهء 22 ، سورهء نساء .
( 4 ) ح 1 و 2 و 3 و 4 و 6 ، باب 18 از ابواب عقد نكاح .
( 5 ) ح 1 ، باب 1 از ابواب عقد نكاح .
( 6 ) ح 2 ، باب 1 از ابواب عقد نكاح .
( 7 ) ح 7 ، باب 1 از ابواب عقد نكاح .
( 8 ) ح 3 ، باب 1 از ابواب عقد نكاح .