بوده كه خداوند آنها را آفريده است . شاهد آن حديث مشهور :
« تناكحوا تناسلوا تكثروا فأنّى أباهي بكم الأمم يوم القيامة و لو بالسقط » « 1 »
مىباشد .
شبيه اين حديث در كتاب مستدرك الوسائل « 2 » هم وجود دارد و در وسائل هم تعبيراتى قريب الأفق با اين حديث وجود دارد :
* . . . عن محمد بن مسلم انّ أبا عبد اللّه عليه السلام قال : إنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال : تزوّجوا فأنّى مكاثر بكم الأمم غداً في القيامة حتّى أنّ السقط يجيء . . . « 3 »
به هر حال همان گونه كه در احاديث وارد شده فلسفهء نكاح افزايش نسل و جلوگيرى از انقراض نسل است ، بلكه اگر روزى به عللى خوف انقراض نسل انسان باشد نكاح واجب مىشود ، اگر چه در حال عادّى مستحب است . حتّى در جائى كه موازنهء جمعيت به ضرر اسلام و به نفع كفّار است نكاح و ازدياد نسل واجب است و همچنين اگر به زيان شيعه باشد ، مثلًا در حواشى و اطراف كشور ما اهل سنّت زياد هستند و به آنها توصيه شده است كه افزايش نسل داشته باشيد در حالى كه شيعيان را تشويق به فرزند كمتر مىكنند كه اين باعث افزايش جمعيت اهل سنّت مىشود ، در اين صورت جلوى ازدياد نسل را گرفتن جايز نيست زيرا نبايد موازنهء جمعيّت به ضرر شيعه به هم بخورد .
إن قلت : غالب عقلاء و خبرههاى امروز از غير مسلمان بلكه مسلمان مىگويند كنترل جمعيّت در عصر ما واجب و لازم است و الّا سبب افزايش فقر ، جهل ، بيمارى و وابستگى مىشود ، اين امر با كلام پيامبر چگونه سازگار است ؟
قلت : آنچه در باب استحباب نكاح ، حفظ نسل و مباهات پيامبر حتّى به سقط گفته شد ، اصل و قانون است و هر قانونى استثنائى دارد كه مسأله تهديد نفس به عنوان استثنا است و منافاتى با كبراى كلّى ندارد ، مثلًا غيبت به عنوان اصل حرام است ولى در مشورت براى ازدواج جايز مىشود ، پس آنچه در عصر ما هست ، ويژگى اين زمان است و ممكن است زمانى بيايد كه به فرزند بيشتر جايزه هم بدهند .
فلسفهء دوّم : نكاح سبب حفظ تقوى و عفاف و همچنين سبب اجتناب از بسيارى از كبائر مثل زنا ، لواط و استمنا مىشود .
قليلى از مردم ممكن است كه در صورت عدم نكاح حتّى يك گناه هم نكنند ولى اين خيلى نادر است ، شاهد آن هم احاديث متعدّد است :
* . . . عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : من تزوّج احرز نصف دينه . « 4 »
* . . . فليتّق اللّه في النصف الأخر . « 5 »
اين حديث همان حديث قبلى است كه كلينى ذيلى براى آن نقل كرده .
* . . . فليتّق اللّه في النصف الباقي « 6 »
اين حديث را صدوق نقل كرده و ذيلى به آن اضافه كرده است .
تعبير به نصف به اين جهت است كه غريزهء جنسى با تمامى غرايز ديگر برابر است و اگر كسى شهوت را با ازدواج كنترل كند تقريباً نصف گناهان را مرتكب نمىشود .
3 مقدّمه . . . . . 29 / 6 / 78
فلسفهء سوّم : نكاح سبب سلامت جسم و روح انسان است
و به تعبير ديگر كسانى كه ازدواج را ترك كنند ، گرفتار بيماريهاى مختلف روانى و جسمانى مىشوند ، چون خداوند طبيعت انسان را به گونهاى آفريده است كه بايد ازدواج كند و هر جا از اين طبيعت كنارهگيرى شده و غريزهء آن سركوب شود ، مشكلات جسمى و روانى به دنبال خواهد داشت ، و هيچ غريزهاى هم مثل غريزهء جنسى قوى نيست . يكى از اشكالات ما به مسيحيّت اين است كه آنها ازدواج را براى روحانيون مسيحى جايز نمىدانند ( كاتوليكها ازدواج را براى روحانيت مسيحى حرام مىدانند و پروتستانها جايز مىدانند ) .
پس هر كارى بر خلاف طبيعت انسان صورت بگيرد قطعاً يك عكس العمل منفى خواهد داشت ، چون خداوند انسان را اين گونه آفريده است كه دو جنس مختلف يكديگر را كامل كنند ، از قرآن مىتوان اين معنى را استفاده كرد :
« وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها » ،
« 7 » جملهء
« لِتَسْكُنُوا إِلَيْها »
يعنى به وسيلهء همسر آرامش پيدا كنيد ، كه هم آرامش روحى و جسمى ( آرامش فردى ) است و هم آرامش اجتماعى .
مفهوم آيه اين است كه اگر ترك ازدواج كند ، آن آرامش را
هامش
( 1 ) بحار ، ج 44 ، ص 170 .
( 2 ) ج 14 ، ح 17 ، باب 1 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 3 ) ج 14 ، ح 2 ، باب 1 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 4 ) ح 11 ، باب 1 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 5 ) ح 12 ، باب 1 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 6 ) ح 13 ، باب 1 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 7 ) آيهء 21 ، سورهء روم .