نظرة أورَثَتْ حسرةً طويلة . « 1 »
جواب : سلّمنا كه سند روايت را بپذيريم ولى دلالت در مورد جائى است كه نگاه با تلذّذ و ريبه باشد چون نگاه وقتى تير زهرآلود شيطان است و موجب پشيمانى مىشود كه با تلذّذ و ريبه باشد ، و حد اقل مىتوان گفت روايت انصراف دارد .
22 ادامهء مسئلهء 18 . . . . . 26 / 7 / 78
* و عن النّبى صلى الله عليه و آله انّه قال : النَظْرة سهمٌ مسموم من سهام ابليس ، فمن تركها خوفاً من اللّه أعطاه ايماناً يجدُ حلاوته فى قلبه « 2 »
. انسان بعضى از لذّات را كه ترك مىكند در جانش احساس شيرينى مىكند كه هزاران بار از لذّت آن گناه بالاتر است ، مخصوصاً در مسئلهء نگاه . اين تعبير يا منحصر به همينجاست و يا اگر در جاى ديگر هم باشد كم است .
جواب : تضافر جانشين صحّت سند است ولى دلالتش همان مشكل قبلى را دارد چون روايت منصرف است به جائى كه نگاه با لذّت باشد .
* روايتى كه احمد حنبل نقل مىكند :
* . . . أتته
( پيامبر )
امرأة شابّة من خثعم
( زنى زيبا از طائفهء بنى خثعم در حجة الوداع خدمت پيامبر رسيده و از او سؤال كرد در حالى كه « فضل بن عباس » برادر « عبد اللّه بن عباس » پشت سر پيامبر سوار شتر بود )
ولوى عنق الفضل
( پيامبر صورت « فضل بن عباس » را برگرداند )
فقال له العباس ما لك لوّيت عنق ابن عمك ؟
قال : رأيت شاباً و شابّة فخفت الشّيطان عليهما . « 3 »
اين روايت در مورد نظر به وجه است و برگرداندن صورت « فضل » نشان مىدهد كه به وجه و كفّين نمىشود نگاه كرد .
جواب : مشكل سند اين روايت روشن است ، چون از طرق عامّه است و امّا از نظر دلالت هم روايت با صراحت « خفتُ » دارد كه دلالت بر خوف فتنه مىكند ؛ و ما هم گفتيم آنجائى كه خوف فتنه است مستثنى است .
البتّه روايات منحصر به اين شش روايت نيست و چون متضافر هستند و لو اسناد بسيارى از آنها اشكال دارد ، از نظر سند مىپذيريم ولى از نظر دلالت مشكل دارند .
سلّمنا ، كه اين روايات دلالت بر حرمت نظر دارد ، در مورد قول اوّل هم آيات و روايات دلالت بر جواز نظر داشت ، اگر تعارضى بين اين دو دسته از آيات و روايات واقع شود نسبت بين اين دو طايفه عموم و خصوص من وجه است چون اين روايات منظور از « النّظرة » داشت كه عام است ولى روايات قبلى صريح در استثناء وجه و كفّين بود و اگر خوب دقّت شود در خيلى از اين روايات كارى به زن اجنبى هم ندارد پس « النّظره » مطلق است و نظر به اجنبى ندارد ، و لذا مىتوان تشكيك كرد كه منظور از « النظرة » نگاه به امور دنيوى يا جاسوسى و تجسّس در كار ديگران است .
نتيجه : اگر تعارضى هم باشد تعارض به عموم و خصوص من وجه است و دستهء اوّل مقدم است و اگر تباين هم باشد قول اوّل مقدم است چون قول اوّل موافق كتاب اللّه و موافق مشهور است .
بقى هنا شىءٌ :
گاهى براى اثبات قول اوّل و دوّم به دلايل عقلى يا به تعبير ما اعتبارات ظنّيه استدلال كردهاند . براى قول اوّل به قاعده عسر و حرج استدلال شده به اين بيان كه اگر زنان صورت خود را بپوشانند هم براى آنها و هم براى مردان مشكل است ( يوجب العسر و الحرج ) .
جواب : به اين دليل نمىتوان تكيه كرد چون ادلّهء عسر و حرج نوعى نيست ، بلكه شخصى است ، به اين بيان كه مثلًا فرض كنيد روزه در گرماى تابستان براى بعضىها و يا براى غالب مردم عسر و حرج داشته باشد امّا عدّهاى هستند كه مشكلى ندارند و مىتوانند روزه بگيرند ، آيا عسر و حرج نوعى است كه كه حتّى آنكه مىتواند روزه بگيرد برايش افطار جايز باشد و يا اينكه عسر و حرج شخصى است و آنهائى كه مىتوانند روزه بگيرند افطار نمىكنند ؟
ظاهراً عسر و حرج شخصى است و ظاهر الفاظ عسر و حرج هم عسر و حرج شخصى را مىرساند .
البتّه اين دليل مىتواند مؤيّد باشد ولى دليل مستقلى نيست .
و امّا براى قول دوّم هم دليل ديگرى عنوان مىكنند ، و آن اينكه عمدهء زيبائى زن در صورت اوست و اگر صورت او بيرون باشد خوف فتنه هست ، پس واجب است بپوشاند .
جواب : اين اجتهاد در مقابل نص است چون خود قرآن وجه
هامش
( 1 ) ح 1 ، باب 104 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 2 ) مستدرك ، ج 14 ، ح 5 ، باب 81 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 3 ) مسند احمد ، ج 1 ، ص 76 و 157 .