راه حل جديد براى اين مسائل ، در صدد برمىآمدند كه راه حل را در خود كتاب مقدّس بيابند و از نظر آنان اين امر با كوشش براى كشف و فهم معناى درونى يا مخفى عبارت كتاب مقدّس شدنى بود .
ميدراش هلاخاى جديد را از درون كتاب مقدّس استنباط مىكند و چيزى به آن نمىافزايد يا با آن از در مخالفت در نمىآيد ( بر خلافِ ، براى مثال ، تقانا كه هلاخاى موجود را تغيير مىدهد يا به آن مىافزايد ) .
به عبارت ديگر ، كار ميدراش كشف مفهوم عبارت كتاب مقدّس است ، و اين همان معنايى است كه امروزه در تفسير قانون اراده مىشود . « 1 » از اين رو ، منطقاً مىتوان چنين فرض كرد كه محقّقان هلاخايى براى حل اين مشكلات ابتدا به سراغ ميدراش مىرفتند ، و اگر از اين روش نتيجه نمىگرفتند به ديگر منابع قانونى متوسّل مىشدند . « 2 »
در سالهاى آغازين تاريخ ميلادى يا اندكى پيش از آن ، يكى از عالمان سرشناس يهودى ، هيلل ، هفت اصل را دربارهء تفسير بيان كرد و پس از او اين اصول مورد توجّه آنها قرار گرفت . در ابتداى قرن دوم ميلادى ، ربّى ييشماع اين اصول را توسعه داد و سيزده قاعدهء تفسيرى مطرح كرد . اين سيزده قاعده ( ميدوت ) « 3 » عمدتاً به دو حوزهء تفسير مربوطاند ؛ يكى تفسير توضيحى « 4 » ( ميدراش همِوائر ) « 5 » ، يعنى آنچه به توضيح و تبيين عبارات كتاب مقدّس مىپردازد ؛ و ديگرى تفسير قياسى « 6 » ( ميدراش همقيش ) « 7 » ، يعنى آنچه مربوط است به قياسِ يك موضوع به موضوع ديگر با قصد حلِ مشكلات حقوقى جديد . از سيزده قاعدهء تفسيرى ربّى ييشماع ، ده قاعده به تفسير توضيحى مربوط مىشود و سه قاعده به تفسير قياسى . « 8 » يكى از شيوههاى مهم تفسيرى در نظامهاى حقوقى تفسير منطقى « 9 » است ، كه در ميان سيزده قاعدهء مورد اشاره نيامده است ، امّا سهم مهمّى در تفسير شريعت يهودى دارد . ذات و هدف اين شيوهء تفسيرى شبيه تفسير توضيحى است ؛ زيرا هدف اصلى آن تبيين و ارائهء فهم منطقى از قوانين كتاب مقدس است و به كارگيرى آن غالباً به وضع هلاخاها و اصول قانونى جديد مىانجامد . براى مثال ، تورات در مورد تجاوز به دختر نامزددار در صحرا ( تثنيه ، 22 : 25 . 27 ) مىگويد كه دختر را مجازات نكنيد ، « چون كه [ متجاوز ] او را در صحرا يافت و دختر نامزد فرياد برآورد و برايش رهانندهاى نبود » . اين عبارت را چنين تفسير كردهاند : واژهء « صحرا » را نبايد به معناى لفظى گرفت ، بلكه ملاكِ بىگناهى يا گناهكارىِ اين دوشيزه ، مقاومت يا عدم مقاومت وى در مقابل اين عمل است . « آيا مىتوان گفت كه در شهر وى مسئول است و در صحرا معاف است ؟
هامش
( 1 ) . ر . ك : فلسفهء حقوق ، ناصر كاتوزيان ، ج 2 ، ص 222 - 208 .
( 2 ) .M . E . , " Interpretation " , EJ . , v . 8 , p . 1413 - 16 .( 3 ) .midot( 4 ) .elucidative interpretation( 5 ) .midrash ha - meva'er( 6 ) .analogical interpretation( 7 ) .midrash ha - mekish( 8 ) .Cf . ibid . , p . 1419 - 20 , L . J . , " Hermeneutics " , EJ . , v . 8 , p . 366 - 72 .( 9 ) .logical interpretation