تصريح مىكند : « فامّا الحدود فليس إقامتها إلّا لسلطان الزّمان ؛ اقامهء حدود براى كسى جز زمامدار وقت ( يا كسى كه از طرف او منصوب است ) جايز نيست » . « 1 »
شافعى يكى از ائمّهء اربعه اهل سنّت در كتاب معروف خود الأُمّ مىنويسد : « انّ العقوبات غير الحدود ، فامّا الحدود فلا تعطّل بحالٍ و أمّا العقوبات فللامام تركها على الاجتهاد . . . ؛ عقوبتها ، غير از حدود است ؛ لذا حدود را هرگز نمىشود تعطيل كرد ، ولى عقوبتها ( و تعزيرات ) را امام مىتواند بر اساس نظر و صلاحديد خود اجرا نكند » . « 2 »
دكتر وهبه زحيلى در كتاب خود ، يادآور مىشود : از نظر « علماى مالكيّه » دست امام در باب تعيين مقدار « تعزير » ( نه حدود ) باز است . او طبق صلاحديد خود مىتواند عمل كند و طبق نظر او - به هر مقدار كه مصلحت ديد از اندازهء « حد » كمتر يا بيشتر - عمل مىشود .
از نظر آنان اجراى تعزير ، ( در آنجا كه حق انسان ديگرى در ميان نباشد ) بر سلطان ، واجب نيست ؛ يعنى اگر مصلحت ديده ، كه آن را ببخشد ، حق دارد ببخشد . چنان كه « علماى حنفيه » را نظر چنين است .
زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : « از لغزشهاى بزرگان ( مگر در مسألهء حدود ) درگذريد » و در اين باره « علماى حنفيه » مىگويند : عفوِ گناهانِ كمتر از « حد » ، در اختيار امام ( سلطان ) است . « 3 »
على عليه السلام در سخنى اعتراضآميز به برخى از مسئولين سياسى اسلامى مىفرمايد :
« ألا و قد قطعتم قيد الإسلام و عطّلتم حدوده و أمتّم أحكامه »
. « 4 »
در اين كلام ناديده گرفتن اجراى حدود الهى با از بين رفتن احكام الهى همراه گشته است .
آن حضرت در خطبهء 131 نهج البلاغه فلسفهء حكومت خود را اين چنين بازگو مىكند :
« اللّهم إنّك تعلم أنّه لم يكن الّذي كان مِنّا مُنافسةً في سلطان و لَا الْتماس شيءٍ من فضول الحُطام و لكن لِنَرُدَّ المعالم من دينك و نُظهر الإصلاح في بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المُعطّله من حدودك
؛ خدايا تو مىدانى كه آنچه را ما ( در امر حكومت ) انجام داديم نه به خاطر بدست آوردن سلطنت و مقام بود و نه براى نيل به متاع پست دنيا ، بلكه به خاطر اين بود كه نشانههاى محوشدهء دينت را بازگردانيم و برپا سازيم و اصلاح را در شهرهاى تو آشكار كنيم تا بندگان ستمديدهء تو ( از ظلم ظالمان ) ايمن گردند و حدود و قوانين تعطيل شدهات اقامه و اجرا شود » .
گرچه بعضى از فقهاى شيعه - به طور نادر - اجراى حدود را در عصر ما كه به اصطلاح عصر عدم حضور امام معصوم است واجب نمىدانند ولى غالب فقهاى اين مكتب آن را جزء واجبات مىشمرند و به حديث قدسى كه از على عليه السلام نقل شده است :
« من عطّل حدّاً من حدودي فقد عاندني و طلب بذلك مضادّتي
؛ هركس حدّى از حدود مرا تعطيل كند با من مخالفت كرده و بر ضدّ من رفتار نموده است » . « 5 » و
هامش
( 1 ) . نهايه ، ص 300 .
( 2 ) . كتاب الأم ، ج 4 ، ص 264 .
( 3 ) . ر . ك : الفقه الاسلامى و ادلّته ، ج 7 ، ص 5603 - 5601 .
( 4 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 192 .
( 5 ) . كافى ، ج 7 ، ص 187 .