در استنباط بر مىگزيد و براى مردم فتوا مىداد .
نوشتهاند : « مذاهب گوناگون در آن عصر ، به بيش از صد مذهب رسيده بود » . « 1 »
پس از آن ، تصميم گرفتند مذاهب را به چهار مذهب ( حنفى ، مالكى ، شافعى و حنبلى ) محدود كنند و همگان مقلّد اين چهار مذهب باشند ( رجوع شود به :
بحث ادوار فقه اسلامى در همين كتاب ) .
تدوين رسالههاى عمليّه
هر چند در ميان فقهاى گذشته رسالههايى براى عمل مقلّدان وجود داشت كه برخى از آنها تحت عنوان « المسائل . . . » تأليف شده است ، مثل : المسائل الجيلانيّة ، و المسائل الرجبيّه شيخ طوسى و بعدها نيز « جامع عبّاسى » شيخ بهايى و « جامع الشتات » ميرزاى قمى از همين قسم بود ولى نخستين متن رساله عمليّه توسّط چند تن از فضلاى حوزهء علميهء قم و در عصر فقيه نامور سيّد محمّد حسين بروجردى بر طبق فتاواى ايشان تنظيم شد و اين گام مؤثّرى در طريق واضح ساختن احكام فقهى ، براى اوّلين بار ، جهت عموم مردم بود چرا كه هم اصطلاحات پيچيده مخصوص فقه كه رسالههاى پيشين مملوّ از آن بود - مانند رساله جامع الشتات ميرزاى قمى ( م 1231 ) در اين رساله كه به نام توضيح المسائل ناميده شد ، وجود نداشت . جملهبندىها ساده و روشن ، و در عين حال دقيق و منسجم بود و به همين دليل ، اثر عميقى در رغبت اقشار متدين نسبت به فهم مسائل دينى داشت .
بعد از ايشان مراجع بزرگ ديگر اماميّه نيز از آن متن استفاده كرده ، با داخل نمودن فتاواى خود در متن مزبور همان سنّت پسنديده را تعقيب كردند ، تا اينكه در حال حاضر ، با بازنويسى مجدّد توضيح المسائل و افزودن پاسخ به مسائل مستحدثه ، مسائل شرعى مردم به صورت روان ، منسجم و نوينى عرضه مىشود .
در ميان فقهاى اهل سنّت نيز ، مجموعههايى تحت عنوان « مجموعه فتاوا . . . » عرضه مىگردد كه مسائل مورد نياز مقلّدان و پيروان خود را پاسخ مىگويند .
* * *
پنجم : تقليد در اصول دين
مشهور ميان علماى اسلام از فريقين اين است كه اصول دين و احكام اعتقادى تقليدناپذيرند و بايد در اين ارتباط تحقيق كرد و به يقين ، يا اطمينان رسيد . هر چند گروهى تقليد در اصول دين را نيز جايز شمردهاند كه استدلال آنها خواهد آمد .
ادلّهء عدم جواز تقليد در اصول دين :
عمدهترين دليل ، دليل عقلى است ؛ چرا كه به دليل « قاعدهء دفع ضرر محتمل » انسان بايد براى دفع ضرر محتمل به دنبال حقايق جهان آفرينش و شناخت جهان آفرين باشد و تكليف خود را در اين مجموعهء هستى بداند . در برابر سخنان پيامبران و مناديان توحيد و داعيان به خير و صلاح و بهشت و پاداش الهى ، نمىتوان آرام نشست . چرا كه عقل حدّ اقل اين
هامش
( 1 ) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 6 ، ص 605 .