حسب زمان و مكان متغيّر است . بدين جهت تطبيق يكى از اين دو بر ديگرى در به دو نظر مشكل است ، بنابراين توهّم ، اشكال فقط با اعتقاد به خاتميّت نشأت نمىگيرد ، بلكه حتّى اگر كسى دينى برگزيند كه مأموريت آن در محدودهء زمانى خاصّى باشد نيز با اشكال مواجه مىشود . زيرا زندگى انسان در طول ساليان دراز قطعاً دچار تغيير و تحوّلاتى مىگردد .
براى حلّ اين مشكل و پاسخ به اين سؤال راههايى انديشيده شده كه به يك نمونهء آن اشاره مىكنيم :
بسيارى از تحوّلات و دگرگونىهاى زندگى بشر در سايهء قواعد كلّيهاى كه در قرآن و روايات آمده ، قابل حل است ، مثل
« أَوْفُوا بِالْعُقُودِ »
« 1 » و
« أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ »
« 2 » و
« الصُّلْحُ خَيْرٌ »
« 3 » و
« الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ » « 4 »
قواعد مذكور تمام عقود و معاملات كه داراى شرايط عامه شرعى است ، حتى عقود مستحدثهء بين اشخاص بلكه دولتها را در بر مىگيرد .
همچنين آيهء شريفهء 135 سورهء نساء كه مىفرمايد : «
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ »
؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! به طور كامل قيام به عدالت كنيد » . چرا كه قيام به قسط در جامعه گسترهء وسيعى دارد كه آيهء شريفه تمام مصاديق آن را شامل مىشود .
« قاعدهء برائت » و « قبح عقاب بلا بيان » نيز از جمله قواعد كلّى است كه در چنين مواردى راهگشاست ، چرا كه اين دو قاعده راه را بر انسان در مقابل تمام مسائلى كه از ناحيهء شرع و عقل منعى از آن نشده است ، باز مىكند . مانند تمام اختراعات مفيد كه در قرون اخير به وجود آمده و نيز انواع ورزشها و علوم و فنون را مىتوان مصداق آن ذكر كرد .
قاعدهء « كلّما حكم به العقل حكم به الشرع » نيز از جمله همين قواعد كلّى است ، يعنى آنچه را كه عقل به يقين حكم به مصلحت آن كند شرع نيز آن را امضا مىكند و همچنين در مورد مفاسد قطعى .
اضافه بر اينها بسيارى از مشكلات مذكور مشمول عناوين ثانويّه مىگردد و در سايهء عناوين ثانويّه مىتوان بسيارى از گرهها و مشكلات را حلّ و فصل كرد .
همان گونه كه گذشت گسترهء عناوين ثانويّه بسيار وسيع و مصاديق آن فراوان است ، به گونهاى كه قسمت مهمّى از نيازهاى انسان را در بر مىگيرد . عناوين ثانويّه هر چند كليّات آن ثابت و لايتغيّر است ولى مصاديق آن متغيّر و همسو با دگرگونىهاى موجود در زندگى بشر است .
به تعبير ديگر : نيازهاى اصلى انسان ثابت و تغييرناپذير است چرا كه جزء فطريات انسان است و امور فطرى ، طبيعى و ثابت است ، هر چند كيفيت برآورده كردن آن حاجات و نيازها متغيّر است مثلًا انسان به صورت طبيعى و فطرى نياز به غذا ، پوشاك ، مسكن ، درمان بيمارىها ، علم و دانش ، صنعت و زراعت و تفريح و ورزش دارد و اين نيازها ثابت و غير
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 1 .
( 2 ) . بقره ، آيهء 275 .
( 3 ) . نساء ، آيهء 128 .
( 4 ) . وسائل الشيعة ، ج 15 ، ص 30 ، ح 4 ، باب 19 از ابواب المهور .