فقه در فرهنگ قرآنى :
از ملاحظهء مجموع آياتى كه در آن واژهء فقه و مشتقات آن به كار رفته چند نكته بدست مىآيد :
الف ) فقه در فرهنگ قرآنى به همان معناى لغوى ، يعنى بصيرت و ريزبينى و ادراك دقيق استعمال شده است هر چند بعضى « 1 » چنين پنداشتهاند كه فقه در بعضى از آيات قرآنى مانند
« قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ »
« 2 » به معناى مطلق آگاهى است حال آن كه در اين گونه موارد نيز به معناى فهم دقيق است ، زيرا چنين نبود كه آنان از حرفهاى شعيب ، چيزى سر در نياورند بلكه با آنكه ظاهر سخنان آن حضرت دربارهء مبدأ و معاد و مسائل اخلاقى و غير آن را مىفهميدند ، ليكن به جهت سيطرهء شهوات و خواستههاى نفسانى ، چون به حاقّ و روح بيانات او پى نمىبردند و نمىتوانستند آن را باور كنند ، مىگفتند : « ما كثيرى از آنچه را تو مىگويى نمىفهميم و دقيقاً از آن سر در نمىآوريم » .
همچنين است آيهء
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
« 3 » زيرا اين گونه نيست كه از خضوع و خشوع همهء موجودات در مقابل خداوند و از تنزيه و تسبيحى كه لااقل در حدّ زبان حال دارند ، چيزى نفهميم ؛ آنچه براى ما نامعلوم و نامفهوم است حقيقت و كنه تسبيح آنان است كه به همان عدم فقه و عدم فهم دقيق بر مىگردد .
نيز اين گونه است آيهاى كه در شأن كفار وارد شده :
« فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً »
« 4 » و « زركشى » مدّعاى فوق را با آن نقض كرده است « 5 » ؛ زيرا قطعاً چنين نبود كه آنان از هيچ حديث و كلامى سر در نياورند و چيزى نفهمند .
آنچه گفته شد و معنايى كه در عرصهء آيات ، اختيار شد انطباقش در مورد آياتى چون
« . . . لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ . . . »
« 6 » و
« انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ »
« 7 » و
« طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ »
« 8 » و
« رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي
. . .
يَفْقَهُوا قَوْلِي »
« 9 » و . . . روشنتر است ، خصوصاً وقتى كه دو آيهء 97 و 98 سورهء انعام با هم مقايسه و ملاحظه شود ، زيرا - به تعبير علّامهء طباطبايى در الميزان « 10 » - در آيهء 97 كه از نظر كردن در ستارگان و اوضاع سماويّه سخن مىگويد و فهم آن مؤونهء زيادى نمىطلبد ، تعبير به
« قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ »
شده است :
« وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ »
و در آيهء 98 كه از آيت نفس انسانى سخن دارد
« وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ . . . »
و فهم اسرار آن افزون بر بحثهاى نظرى نياز به مراقبت باطنى و تعمّق شديد و تثبّت بليغ دارد ، تعبير به
« قَدْ فَصَّلْنَا
هامش
( 1 ) . اين نقض از جانب زركشى در المنثور فى القواعد ، ج 1 ، ص 2 صورت گرفته است .
( 2 ) . هود ، آيهء 91 .
( 3 ) . اسراء ، آيهء 44 .
( 4 ) . نساء ، آيهء 78 .
( 5 ) . ر . ك : المنثور فى القواعد ، ج 1 ، ص 2 .
( 6 ) . توبه ، آيهء 122 .
( 7 ) . انعام ، آيهء 65 .
( 8 ) . توبه ، آيهء 87 .
( 9 ) . طه ، آيهء 28 .
( 10 ) . الميزان ، ج 7 ، ص 290 .