نهج البلاغه نيز به اين معنا آمده :
« و لا يؤدّى حقّه المجتهدون
؛ كسانى كه نهايت قدرت و توان خويش را به كار گيرند نمىتوانند حقّ پروردگار متعال را ادا كنند » . « 1 »
اين واژه ، گاه در مواردى كه انسان ، اشياى ثقيل و سنگينى را حمل كند يا آن را از زمين بردارد نيز استعمال مىشود . « 2 »
لذا به كسى كه ضروريات دين را به دست مىآورد ، نمىگويند اجتهاد كرده ؛ ولى براى فقيهى كه مسائل پيچيدهء فقهى و احكام شرعى را از منابع آن استنباط كرده اين واژه را به كار مىبرند .
2 . اجتهاد از نظر اصطلاح
علماى اصول براى اجتهاد معانى و تعاريف مختلفى ذكر كردهاند كه به بعضى از آنها اشاره مىشود :
الف ) هرگاه كسى در تحصيل و به دست آوردن ظن به حكمى شرعى تمام توان و همه قدرت خويش را به كار گيرد ، در اين صورت مىگويند : او اجتهاد كرده و مجتهد است . « 3 »
اين تعريف اگر چه در كلمات بعضى از علماى اماميّه ديده مىشود « 4 » ، ولى ريشهء اصلى آن در كلمات غير اماميّه ( عامّه ) است « 5 » ؛ زيرا عامّه ظن به احكام را به طور مطلق حجّت شرعى مىدانند و آنچه نزد اماميّه معتبر است ظنون خاصّى است كه دليل خاص بر حجيّت آن اقامه شده باشد .
ايراد ديگر اينكه وجهى ندارد تعريف ، مقيّد به تحصيل ظن به حكم شرعى بشود ، چون اگر بذل وسع و طاقت در تحصيل علم به حكم شرعى شود نيز ، اجتهاد صدق مىكند . « 6 »
ب ) « الاجتهاد هو استفراغ الوسع فى تحصيل الحجّة على الحكم الشرعي ؛ اجتهاد عبارت از به كار گرفتن همهء توان و قدرت و بذل وسع و طاقت است در به دست آوردن حجّت بر حكم شرعى » . « 7 »
يكى از اشكالاتى كه به اين تعريف مىشود اين است كه در تحقق اجتهاد ، نهايت تلاش و به كارگيرى تمام توان و نيرو در مقام فحص لازم نيست ، بلكه اگر به قدرى فحص و تحقيق كند به گونهاى كه از وجود دليل مخالف يا مخصّص و يا مقيّد مأيوس شود ، كافى است كه به ظاهر دليل اوّل اخذ كند و ديگر نيازى نيست كه همهء توان را در مقام فحص و تحقيق مصرف كند . « 8 » مگر اينكه منظور از تمام وسع ، همان مقدار عرفى فحص باشد .
ج ) تعريفى كه در تنقيح آمده ، و آن عبارت است از « تحصيل حجّت بر حكم شرعى » . « 9 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 1 .
( 2 ) . المستصفى ، ج 2 ، ص 350 ؛ الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 4 ، ص 396 ؛ الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 561 ؛ ارشاد الفحول ، ص 417 ؛ المحصول ( فخر رازى ) ، ج 2 ، ص 425 .
( 3 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 422 ؛ إرشاد الفحول ، ص 250 ؛ الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 4 ، ص 396 .
( 4 ) . مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 240 .
( 5 ) . شرح مختصر حاجبى ، ص 460 .
( 6 ) . انوار الاصول ، ج 3 ، ص 597 .
( 7 ) . همان مدرك ، ص 598 .
( 8 ) . همان مدرك .
( 9 ) . التنقيح فى شرح العروة الوثقى ، ج 1 ، ص 22 .