شديد و مشغول بودن قلب را جزء حالات نهى شده نداند ، فقه و فهم او اندك است » . « 1 »
وى در ادامه ، كيفيت اجتهاد را بيان و به يك نمونه اجتهاد در ذيل كلام پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره مىكند .
بيان اين نكته ضرورى است كه قياس هرگاه قطعى باشد ( مانند مثال بالا كه مربوط به صفات قاضى است ) همه آن را معتبر مىدانند و ما آن را الغاى خصوصيّت مىناميم و اگر ظنى باشد ، دليل بر اعتبار آن نيست .
آمدى در بحث تخطئه و تصويب به امورى استدلال كرده كه همهء آنها دليل بر انفتاح باب اجتهاد در عصر صحابه است .
1 . سنّت ؛ در اين دليل ، پس از اشاره به حديث « أصحابي كالنّجوم بأيّهم اقتديتم اهتديتم » تصريح به حجيّت فتواى صحابه مىكند .
2 . اجماع ؛ صحابه اتّفاق دارند بر جواز اختلاف بعضى از آنها با برخى ديگر ، بدون اينكه انكارى بين آنها باشد . « 2 »
3 . دليل عقلى ؛ وى سپس به دليل عقل مىپردازد كه با صراحت « انفتاح باب اجتهاد » را بيان مىكند .
اين گونه تعبيرات كه حكايت از مفتوح بودن باب اجتهاد در عصر صحابه مىكند ، در سخنان علماى اهل سنّت فراوان است .
قرن اوّل :
1 . علىّ بن رافع : غلام رسول خدا صلى الله عليه و آله و از خواص امير مؤمنان عليه السلام ؛ وى كتابى در مسائل مختلف وضو و نماز و ساير ابواب فقه نگاشته است .
آية اللَّه سيّد حسن صدر مىنويسد :
على بن ابى رافع از فقهاى اهل بيت عليهم السلام و اصحاب خاصّ امير مؤمنان على عليه السلام و كاتب او بود ، و در تمام نبردهاى آن حضرت با او همراهى داشت .
« نجاشى » « 3 » او را در طبقهء اوّل مصنفان فقهاى اماميّه شمرده و مىگويد : او از خوبان اين جمعيّت و كاتب امير مؤمنان عليه السلام و از اصحاب او بود . علوم بسيارى را از آن حضرت فرا گرفت و كتابى در فقه در بحث وضو ، نماز و ساير ابواب جمعآورى نمود ، اين كتاب را از امير مؤمنان عليه السلام فرا گرفته بود و در همان زمان آن را جمع و مبوّب ساخت ، پيروان اين مكتب ، اين كتاب را بسيار عزيز مىشمرند . « 4 »
2 . سعيد بن مسيّب بن حزن بن أبي وهب : « 5 » مرحوم صدر ، سعيد بن مسيب را اين گونه معرفى مىكند :
« سعيد بن المسيب بن حزن ابى وهب ، يكى از فقهاى ششگانهء مدينه است » . « 6 »
هامش
( 1 ) . اعلام الموقعين ، ج 1 ، ص 203 .
( 2 ) . الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 4 ، ص 199 .
( 3 ) . أبو العباس احمد بن على بن احمد بن عباس ، معروف به نجاشى ( متوفّاى 450 ) ؛ عالمان اماميّه بر وثاقت و تبحّر وى در علم رجال و بزرگى منزلتش اجماع دارند . علّامهء نورى دربارهء او مىگويد : عالم ، زبردست در نقد و بررسى ( شرح حال ) ، تيزبين ، دانشمند آگاه و برترين كسى است كه در علم رجال قلم به دست گرفته و يا سخنى گفته است . ( مقدّمهء بحار الأنوار ، ج 0 ، ص 201 - 200 ) .
( 4 ) . تأسيس الشيعة ، ص 280 .
( 5 ) . ابن شهاب مىگويد : عبد اللَّه بن ثعلبة بن أبو بصير به من گفت : اگر به دنبال فقه مىباشى ، به سراغ اين مرد ( سعيد بن مسيّب ) برو . عمرو بن ميمون از پدرش نقل مىكند كه من به مدينه رفتم . در آنجا سراغ عالمترين شخص مدينه را گرفتم ، مرا به سوى سعيد بن مسيّب راهنمايى كردند . ( تهذيب التهذيب ، ج 4 ، ص 75 - 74 ) .
( 6 ) . تأسيس الشيعة ، ص 298 .