و امّا در مورد روايت ، بعضى در صحت سند آن مناقشه كردهاند كه با مراجعه به شرح « نووى » بر صحيح مسلم روشن مىشود . « 1 »
و از نظر دلالت ، ضلالت و گمراهى غالباً به معناى انحراف در اصول دين است ؛ لذا اين تعبير در مورد فقيهى كه در يك مسألهء فقهى خطا كند به كار نمىرود و نمىگويند : آن فقيه ، راه ضلالت را پيموده است .
از اين گذشته به فرض كه از مناقشهء در سند و دلالت آن صرف نظر كنيم حجيّت اجماع را در جايى كه همهء امّت اتفاق نظر بر چيزى داشته باشند اثبات مىكند و با تعاريف ديگر ( مانند اجماع اهل مدينه ، اجماع اهل حلّ و عقد يعنى علماى بلاد ) كه براى اجماع ذكر كردهاند سازگار نيست .
البتّه علماى اماميّه اگر اتّفاق نظرى از تمام امّت حاصل شود آن را حجّت مىدانند زيرا معصوم را هم جزء امّت و به عنوان يكى از برترين فرد امّت مىشمرند حتّى اتّفاق نظر علماى اماميّه را كاشف از نظر معصوم مىدانند كه شرح آن در ذيل خواهد آمد .
ديدگاه اماميّه در اجماع :
از آنچه گفته شده روشن مىشود كه در نظر اماميّه اجماع دليلى مستقل بر حكم شرعى نمىتواند باشد ، مگر از آن جهت كه كاشف از رأى معصوم است ؛ چرا كه :
اوّلًا : اتّفاق نظر فقها كه خود را پيرو ائمّه عليهم السلام مىدانند و مقيّد هستند سخنى بدون دليل نگويند ، ملازمه عادى با رأى معصوم دارد .
ثانياً : با اتّفاق نظر فقها ، براى فقيه ، حدس يقينى به رأى معصوم حاصل مىشود ، چون وقتى فتواى يك فقيه براى فقيه ديگر ظن و گمان به حكم شرعى آورد ، فتواى همهء فقها منتهى به يقين مىشود .
ثالثاً : در جايى كه هيچ مدركى ( دليل يا اصل ) بر حكم در دست ما نيست . اتّفاق نظر علما مىتواند حاكى از وجود دليل معتبر در نزد آنها باشد و نشان مىدهد كه مطلب را بلا واسطه يا با وسائطى كه به دست ما نرسيده از امام معصوم گرفتهاند . حتّى بعضى از دانشمندان شهرت مسألهاى در ميان فقهاى نخستين را از همين طريق حجّت مىشمرند .
قابل توجّه اين كه اگر علماى اماميّه از اين اجماع تعبير به اجماع حدسى مىكنند نه به معناى ظن و گمان است بلكه منظور علم و يقينى است كه از طريق حس حاصل نشده است .
د ) دليل عقل
چهارمين منبع استنباط كه اجمالًا مورد اتّفاق است ، دليل عقل است . هر چند موضع فقهاى اسلام درباره دليل عقل يكسان نيست . ميان اهل سنّت دو شيوه متمايز در استنباط وجود دارد ، كه آنان را با دو عنوان « اصحاب حديث » و « اصحاب رأى » از هم جدا مىسازد . هر كدام از اين دو گروه روش و مسلك ديگرى را مخدوش مىداند و او را نكوهش
هامش
( 1 ) . شرح صحيح مسلم ( نووى ) ، ج 13 ، ص 67 .