ديگرى سعيد بن جبير ( م 95 ) است كه از شاگردان مدرسه كوفه به شمار مىآيد و گروهى از دانشمندان به فقه و دانش وى گواهى دادهاند . وقتى مردم كوفه از ابن عبّاس مسائل دينى خويش را مىپرسيدند ، وى مىگفت : « آيا سعيد بن جبير ميان شما نيست ؟ » . « 1 » مورّخ معروف « يعقوبى » او را از فقهايى مىداند كه در عصر وليد بن عبد الملك براى مردم فتوا مىدادند . « 2 »
ابن حجر دربارهء او مىگويد : « وى فقيه مورد اعتماد بود » « 3 » و سرانجام به جرم محبّت به على و فرزندانش عليهم السلام به دست حجّاج بن يوسف ثقفى به شهادت رسيد . « 4 »
از ديگر فقهاى تابعين ابراهيم بن يزيد بن قيس نخعى ( م 96 ) است . وى داراى مذهب خاصّ فقهى بود . او بنيانگذار مدرسهء رأى و قياس و استاد حمّاد بن ابى سليمان ( م 120 ) است ، كه حمّاد نيز استاد ابو حنيفه ( م 150 ) مؤسّس مذهب حنفى است . « 5 »
او معتقد بود كه احكام شرعيّه براى خود فلسفه و علّتى دارد و فقيه بايد آن را بفهمد تا احكام شرعيه را بر محور آنها قرار دهد ؛ بر خلاف مذهب داوود ظاهرى ( م 270 ) و سعيد بن مسيّب ، كه معتقد بودند فقط بايد به ظاهر كتاب و سنّت عمل كرد و نبايد به سراغ علل احكام و قياس رفت و پس از آن بايد به اجماع صحابه يا اجماع علما عمل كرد .
ويژگى دورهء اوّل :
مهمترين ويژگى اين دوره بوجود آمدن دو مدرسهء حديث و رأى و نظر است . فقهاى مدرسه حديث ، بر گروه رأى تاختند و عقيده آنها را مخالف نظرات صحابه دانستند . ابن قيّم كلماتى را از صحابه و تابعين در نقد عقيدهء دوم آورده است . از جمله :
1 . خليفه اوّل أبو بكر گفته است : « كدام زمين مرا در برخواهد گرفت و كدام آسمان بر من سايه خواهد افكند ، اگر من دربارهء آيهاى از كتاب خدا ، به رأى خويش و يا آنچه را كه نمىدانم ، سخن بگويم » .
2 . عمر بن خطاب گفت : « در دين خود ، از رأى و نظر شخصى بپرهيزيد » .
3 . على عليه السلام گفت : « اگر دين را مىشد با رأى ( و قياس ) به دست آورد ، بايد گفت زير كفش براى مسح سزاوارتر از بالاى آن است » . « 6 »
همچنين از تابعين نيز سخنانى را در ردّ رأى و نظر نقل كرده است . « 7 »
به هر حال ، طرفداران رأى و نظر ، به قياس و استحسان روى آوردند و با استفاده از آنها ، به صدور فتوا در احكام شرعى پرداختند .
هامش
( 1 ) . تهذيب التّهذيب ، ج 4 ، ص 11 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 292 .
( 3 ) . تهذيب التّهذيب ، ج 1 ، ص 349 .
( 4 ) . ر . ك : بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 136 ؛ اعيان الشّيعه ، ج 7 ، ص 236 .
( 5 ) . ر . ك : الاعلام زركلى ، ج 1 ، ص 80 ؛ تاريخ الفقه الاسلامى ، ص 78 ؛ الفقه الاسلامى و أدلّته ، ج 1 ، ص 42 .
( 6 ) . شايد به اين علّت كه هدف از مسح و يا غَسل ، زدودن و پاك كردن آلودگىهاست و آلودگى در كف كفش بيشتر از آلودگى روى كفش است . ( بر اساس فتواى اهل سنّت كه مسح روى كفش را در بعضى از حالات كافى مىدانند . ر . ك : الفقه الاسلامى و ادلّته ، ج 1 ، ص 471 به بعد ) .
( 7 ) . اعلام الموقعين ، ج 1 ، ص 60 - 43 .