جمع ميان اين دو تفسير نيز مانعى ندارد كه اختلاف هم مانع از تصميم و تدبير باشد و هم اگر تدبير و تصميم صحيحى منعقد شد ، آن را بر هم بزند .
روشن است براى انجام هر كار مهمى احتياج به فكر و انديشه و تدبير و تصميمگيرى صحيح است و اين كار تنها در فضايى ممكن است كه اختلاف در آن نباشد ، بلكه تمام كسانى كه در آن تصميمگيرى شركت دارند هدفشان رسيدن به نقطهء واحد و حتى الامكان دور از هر گونه خطا و اشتباه باشد . اما گاه يك نغمهء مخالف كه يا بدون مطالعه اظهار شده و يا از غرض و مرضى ناشى گشته مىتواند تمام تصميمها و تدبيرها را به هم بريزد .
گاهى نيز رئيس جمعيت بر حسب تدبير خود تصميمى مىگيرد ؛ اما مخالفت بعضى از پيروان آن را عقيم مىكند چنان كه در داستان قلم و دوات كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در آخرين لحظات عمرش درخواست كرد آن را بياورند و فرمانى دربارهء جانشين خود كه قطعاً على بن ابىطالب عليه السلام بود بنويسد و آنچه را قبلًا گفته بود تأكيد كند ، مخالفت يك نفر ( خليفهء دوم ) سبب شد كه گروه ديگرى نيز نغمهء خلاف سر دهند و جلوى اين كار گرفته و حتى به ساحت قدس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اهانت زشتى شود كه شرح آن در چندين جاى صحيح بخارى و كتب ديگر حديث و تاريخ آمده است . « 1 »
در جنگ احد نيز همين حادثهء شوم اتفاق افتاد ؛ پيامبر صلى الله عليه و آله و جمعى از ياران اصرار داشتند مسلمانان در مدينه بمانند و در برابر دشمن از خود دفاع كنند ، زيرا در آنجا بهتر مىشد دشمن را زمينگير كرد ؛ ولى گروهى از جوانان پرشور مخالفت كردند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به احترام نظرات آنها لشكر اسلام را به بيرون و در كنار كوه احد آورد و سرانجام به سبب اين موضوع و پارهاى از اسباب ديگر
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر و آگاهى از مصادر متعدد حديث « دوات و قلم » به كتابى كه به همين نام ( حديث دوات و قلم ) نوشته شده ، مراجعه كنيد .