و حواشى در نظر او كوچك جلوه دهند ممكن است وقتى خبردار شود كه شيرازهء كشور از هم گسيخته باشد .
اين يكى از دستورات مهم اسلام است و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و حاكم عادلى همچون على عليه السلام با دقت آن را رعايت مىكرده است ؛ هنگامى كه حاكمان جور بنىاميّه و امثال آنها بر سر كار آمدند وضع دگرگون شد و حاجبان درگاه از ارتباط آحاد مردم با آن خلفاى جور جلوگيرى مىكردند . حتى طبق بعضى از تواريخ گاه مىشد كه ارباب حاجت ماهها بر در كاخ حكومت و حتى گاهى به مدت يك سال رفت و آمد مىكردند ؛ ولى آنها را به درون راه نمىدادند . « 1 »
به همين دليل مردم به كلى از آنها جدا شدند و ادامهء حكومتشان جز با استبداد و كشتار بىگناهان امكانپذير نبود .
سپس امام عليه السلام به سه دليل ديگر براى نهى از پنهان ماندن زمامدار از مردم توسل مىجويد كه هر يك به تنهايى مىتواند براى اثبات اين واقعيت كافى باشد .
نخست مىفرمايد : « زيرا والى فقط يك انسان است كه امورى را كه مردم از او پنهان مىدارند نمىداند و حق ، هميشه علامتِ مشخصى ندارد و نمىتوان هميشه « صدق » را در چهرههاى مختلف از « كذب » شناخت » ؛
( وَإِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ لَا يَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ ، وَلَيْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ « 2 » تُعْرَفُ بِهَا
ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِبِ )
. اين دليل بسيار روشنى است كه زمامدار « عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ » و حق و باطل نيز هميشه نشاندار نيست ، بهترين راه شناخت اين است كه با واقعيات بدون واسطه تماس داشته باشد تا از آنچه در كشورش مىگذرد به طور صحيح با خبر گردد .
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 17 ، ص 93
( 2 ) . « سِمات » جمع « سِمَة » به معناى علامت است