صَلَاحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ « 1 » ، وَتَسْلُكُ سَبِيلَهُ )
. به يقين امام عليه السلام در امور مربوط به زندگى مأمور به ظاهر است و بر طبق آن عمل مىكند و به هنگام انتخاب « منذر » براى اين مقام ، قراين خلافى وجود نداشت ؛ هم او ظاهرالصلاح بود و بدون سوء سابقه و هم جزو خانوادهاى معروف به صلاح و درستكارى و اين مقدار براى انتخاب او كافى بود ؛ ولى همانگونه كه گفته شد افرادى هستند كه در حال عادى ظاهرا صالح و درستكارند ؛ اما هنگامى كه به مال و مقامى برسند خود را گم مىكنند و گاه مسير زندگيشان به طور كامل دگرگون مىشود و « منذر » از اين افراد بود .
سپس امام در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « ناگهان به من گزارش داده شد كه تو در پيروى از هواى نفست چيزى فروگذار نمىكنى و براى سراى ديگرت ذخيرهاى باقى نمىگذارى ، با ويرانى آخرتت دنيايت را آباد مىسازى و به بهاى قطع رابطه با دينت با خويشاوندانت پيوند برقرار مىسازى ( و به گمان خود صلهء رحم مىكنى ) » ؛
( فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ « 2 » إِلَيَّ عَنْكَ لَاتَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً ، وَلَا تُبْقِي
لآِخِرَتِكَ عَتَاداً « 3 » . تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ ، وَتَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ )
. امام عليه السلام در اين عبارات كوتاه و پر معنا به منذر مىفهماند كه تو مرتكب چهار كار بسيار زشت شدهاى : از يك طرف پيروى بى قيد و شرط از هوا و هوس به گونهاى كه در حالاتش آمده است او در آن ايام خوشگذرانى را به حد اعلا رسانده بود ؛ پيوسته مشغول گردش و تفريح و صيد لهوى و بازى با سگها و كارهايى از اين قبيل بود « 4 » و ديگر اينكه از دنيا كه مزرعهء آخرت است بهرهاى
هامش
( 1 ) . « هَدى » به معناى طريقه و روش است
( 2 ) . « رُقّى » از ريشهء « رَقْى » بر وزن « سعى » به معناى بالا رفتن است . سپس به گزارشهايى كه از مقامات پايينبه مقامات بالا داده مىشود اطلاق شده و در جملهء بالا همين معنا اراده شده است
( 3 ) . « عَتاد » به معناى ذخيره و شىء آماده است
( 4 ) . تمام نهجالبلاغه ، ص 815