فرماندارى و استاندارى كشور وسيع اسلام ، در اختيار آنها گذاشته شود .
بسيارى از تودهء مردم نيز از ارزشهاى اسلامى فاصله گرفته و به خاطر وفور غنايم جنگى ، آلودهء زرق و برق دنيا شده بودند ؛ افكار جاهلى در ميان آنها خودنمايى مىكرد و زندگى عصر پيامبر - به خاطر بىتوجّهى خلفا - به فراموشى سپرده شده بود .
به همين دليل ، امام خود را بر سر دو راهى مىديد : تسليم نشدن در برابر بيعت مردم در آن شرايط بحرانى ، يا تن دادن به بيعت و استقبال از طوفانها و بحرانها و امواج سهمگين اجتماعى .
ب ) امام كسى نبود كه مانند سياستمداران دنيا طلب ، طرح واقعى خود را براى حكومت اسلام پنهان سازد و با نشان در باغ سبز و فريبكارى ، آنها را به بيعت بشكاند و بعد از نشستن بر تخت قدرت ، طرح اصلى خود را آشكار سازد ! او هرگز به اين گونه فريبكارىها تن در نمىداد و مايل بود همه چيز را قبلا به طور آشكار با مردم در ميان بگذارد و مشكلات بيعتشان را براى آنها بيان كند .
بديهى است براى كسى كه از ديدگاه ارزشهاى الهى به حكومت مىنگرد ، دليلى ندارد كه خود را با فريبكارى و به هر قيمت ممكن ، به قدرت برساند .
ج ) بىشك امام لايقترين فرد ، نه تنها در آن زمان ، بلكه در زمانهاى قبل از آن نيز براى حكومت بود ؛ نه تنها امام چنين عقيدهاى را دربارهء خود داشت و مىفرمود :
« إنّه ليعلم أنّ محلّي منها محلّ القطب من الرّحا ؛ رقيب من هم به يقين مىداند كه جايگاه من از خلافت جايگاه محور سنگ آسيا نسبت به آن است ، ( كه هرگز ممكن نيست سنگ بدون آن گردش كند ) . « 1 » و نيز هنگامى كه به مسئلهء شوراى شش نفرى عمر اشاره مىكند كه او را در كنار
پاورقی
( 1 ) خطبهء 3 ( شقشقيّه ) .