تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
و فرمود : « ما حقّى داريم اگر به آن برسيم حقّ خود را مىگيريم و اگر ما را از حقّ خود بازدارند ، مانند كسى خواهيم بود كه بر ترك شتر سوار شود ( ولى ما صبر مىكنيم تا به حقّمان برسيم ) هر چند زمانى طولانى و تاريك بر اين حال بگذرد . » سپس رو به آنها كرد و فرمود : « شما را به خدا سوگند مىدهم آيا در آن روز كه « پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله » ميان مسلمانها پيمان برادرى بر قرار كرد ( و هر كسى فردى را به عنوان برادر خود پذيرفت ) آيا در ميان شما كسى جز من وجود دارد كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيمان برادرى بسته باشد ؟ » همه گفتند : نه . بعد فرمود : « آيا در ميان شما كسى جز من هست كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء او گفته باشد : « من كنت مولاه فهذا مولاه » گفتند : نه . فرمود : « آيا در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درباره او گفته باشد : تو نسبت به من ، مانند هارون نسبت به موسى هستى جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست ؟ » أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي عرض كردند : نه . . . و به همين ترتيب بخش مهمّى از فضايل خود را برشمرد . در اين هنگام « عبدالرّحمن » كه سخت از اين سخنان برآشفته بود و شرايط را بر ضدّ توطئهء خود در حال تغيير مىديد ، كلام « على عليه السّلام » را قطع كرد و گفت : اى على ! مردم عثمان را مىخواهند ( و اين خود نشان مىدهد كه توطئه‌اى در اين زمينه در كار بوده و الّا شوراى شش نفرى « عمر » تنها منتخب او بودند و ارتباطى به مردم نداشت ) پس خود را به زحمت نينداز و در معرض خطر قرار نده ! سپس « عبدالرّحمن » رو به سوى گروه پنجاه نفرى كرد كه سركردهء آنها « ابوطلحه » بود و مأموريت داشتند هر كس با نتيجهء شورا مخالفت كند ، خونش را بريزند ، گفت : « اى ابوطلحه ! عمر چه دستورى به تو داده است ؟ » گفت : « به من دستور داده كسى كه اختلافى در ميان مسلمين بيندازد او را بكشم . » در اينجا « عبدالرّحمن » رو به سوى « على عليه السّلام » كرد و گفت : بنابر اين