اين نكته نيز معلوم است كه معرفت اجمالى در درون فطرت و نهاد آدمى نهفته است . حتّى نياز به تبليغ هم ندارد آنچه پيامبران الهى به آن مبعوث شدهاند ، اين است كه اين معرفت و شناخت اجمالى تبديل به شناخت تفصيلى و كامل گردد و شاخ و برگ آن رشد و نمو كند و علف هرزههاى مزاحم كه به صورت افكار شرك آلود در اطراف اين درخت برومند نمايان مىگردد زدوده شود .
در مرحلهء بعد مىفرمايد : « كمال معرفت و شناخت خداوند تصديق به ذات پاك اوست » ( و كمال معرفته التّصديق به ) .
در اين كه چه تفاوتى ميان تصديق و معرفت است ، تفسيرهاى مختلفى وجود دارد . نخست اين كه منظور از معرفت در اين جا شناخت فطرى و مراد از تصديق شناخت علمى و استدلالى است .
يا اين كه منظور از معرفت ، معرفت و شناخت اجمالى است و مقصود از تصديق ، معرفت و شناخت تفصيلى است ، يا اين كه معرفت ، اشاره به علم و آگاهى نسبت به خداوند است ، ولى تصديق اشاره به ايمان است زيرا مىدانيم علم از ايمان جداست ، ممكن است انسان به چيزى يقين داشته باشد ولى ايمان قلبى - كه عبارت است از تسليم در برابر آن و به رسميّت شناختن در درون دل ، يا به تعبيرى ديگر اعتقاد به آن - نداشته باشد .
گاهى بزرگان براى جدايى اين دو از يكديگر مثال سادهاى مىزنند مىگويند : بسيارى هستند كه از ماندن در كنار جسد مرده مخصوصا در شب
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٨٣