معنى تصريح كرده است .
بنا بر اين اگر ابن ابى الحديد مىخواهد جملهء اخير خطبه را دليل بر اين بگيرد كه اين خطبه بعد از جنگ صفّين نبوده ، دليل نادرست و شاهد باطلى است .
شرح و تفسير
دو اصل اساسى در اسلام
اين خطبه مانند بسيارى از خطبههاى نهج البلاغه با حمد و ستايش پروردگار آغاز مىشود ولى در اين جا انگيزههاى سهگانهاى براى حمد و ستايش الهى بيان شده است : نخست تقاضاى افزايش و تكميل نعمتهاى الهى و ديگر اظهار تسليم در مقابل قدرت و عزّت او و سوّم تقاضاى حفظ و نگهدارى از معاصى به بركت الطاف او مىباشد ، مىفرمايد : « حمد و ستايش مىكنم او را به خاطر جلب اتمام نعمتش و اظهار تسليم در برابر عزّتش و تقاضاى حفظ و نگهدارى از معصيت و نافرمانيش » ( احمده استتماما « 1 » لنعمته و استسلاما « 2 » لعزّته و استعصاما « 3 » من معصيته ) .
بايد توجه داشت كه مفهوم حمد چيزى بيشتر از شكر است و به تعبيرى ديگر شكر آميخته با ستايش است و اين از يك سو سبب فزونى نعمتهاى الهى مىشود
هامش
( 1 ) « استتمام » گاه به معنى اتمام آمده و گاه به معنى مطالبهء اتمام است و در اينجا معنى دوّم مورد نظر است و شاهد آن جملههاى بعد است .
( 2 ) « استسلام » به معنى انقياد و تسليم است و به تعبير بعضى ديگر از لغويون در اصل به معنى موافقت ظاهر و باطن نسبت به چيزى است كه از لوازم آن انقياد است .
( 3 ) « استعصام » به معنى مطالبه ، حفظ و نگهدارى و دفع امور نامطلوب است .