به سوى قسمتهاى متحرّك مىبرد » ( تردّ أوّله الى آخره و ساجيه « 1 » الى مائره « 2 » ) .
در مرحلهء سوّم مىفرمايد : « آبها بر روى هم متراكم شدند و بالا آمدند » ( حتّى عبّ عبابه « 3 » ) . « و قسمتهاى متراكم آب ، كفهايى از خود به بيرون پرتاب كردند » ( و رمى بالزّبد ركامه « 4 » ) .
سرانجام در مرحلهء چهارم : « خداوند اين كفها را در فضاى وسيع بالا و جو گشاده و گسترده ، بالا برد » ( فرفعه في هواء منفتق و جوّ منفهق « 5 » ) .
« و از آن آسمانهاى هفتگانه را آفريد و منظم ساخت » ( فسوّى منه سبع سماوات ) .
اين در حالى بود كه قسمتهاى پايين آن را همچون موج مهار شدهاى قرار داد .
و قسمتهاى بالا را همانند سقفى محفوظ و بلند ، ساخت » ( جعل سفلاهنّ موجا مكفوفا « 6 » و علياهنّ سقفا محفوظا و سمكا « 7 » مرفوعا ) .
« در حالى كه هيچ ستونى كه آن را نگاه دارد نبود و نه ميخ و طنابى كه آن را به نظم و
هامش
( 1 ) « ساجى » از مادّهء « سجو » ( بر وزن سهو ) به معناى سكون و آرامش است .
( 2 ) « مائر » از مادّهء « مور » ( بر وزن فور ) در اصل به معناى جريان سريع است اين واژه بر « جادّه » نيز اطلاق مىشود چرا كه مردم در آن در حركت و رفت و آمدند .
( 3 ) « عباب » از مادّه « عبّ » به معناى نوشيدن آب به سرعت و بدون وقفه است و به همين جهت به آب فراوان و باران زياد و سيل عظيم « عباب » گفته مىشود و در اينجا به معناى متراكم شدن آبها بر روى يكديگر است .
( 4 ) « ركام » به معناى متراكم است كه قبلا به آن اشاره شد .
( 5 ) « منفهق » از مادّهء « فهق » ( بر وزن فرق ) به معناى گستردگى و وسعت است و از اين رو قسمت گسترده درّه و ظرف پر آب را « منفهق » گويند .
( 6 ) « مكفوف » از مادّهء « كفّ » ( بر وزن سدّ ) به معناى قبض و انقباض و جمع كردن چيزى است . به قسمت پايين دست « كفّ » گفته مىشود زيرا به وسيلهء آن قبض و انقباض صورت مىگيرد و به نابينا « مكفوف » مىگويند چون چشم او منقبض و بسته است .
( 7 ) « سمك » در اصل به معناى بلندى و ارتفاع است و به سقف خانه « سمك » مىگويند چون مرتفع است .