« تلاطم » به معناى برخورد امواج به يكديگر و « تيّار » به معناى هر گونه موج است مخصوصا امواجى كه آب را به بيرون پرتاب مىكند .
آيا اين آب متلاطم و پر جوش و خروش همان گازهاى فشردهء مايعگون نخستين نيست كه مادّهء اوليّهء جهان را طبق نظريّات دانشمندان امروز تشكيل مىدهد ؟
سپس در تأكيد بيشترى در زمينهء جوش و خروش و تلاطم اين آب مىفرمايد :
« اين در حالى بود كه امواج از اين درياى خروشان بر مىخاست و بر يكديگر سوار مىشد » ( متراكم « 1 » زخّاره « 2 » ) .
سپس اضافه مىكند : « خداوند اين آب را بر پشت تندبادى شديد و طوفانى كوبنده سوار كرد » ( حمله على متن الرّيح العاصفة « 3 » و الزّعزع « 4 » القاصفة « 5 » ) .
« عاصف » به معناى كوبنده و شكننده و « زعزع » به معناى مضطرب و شديد و « قاصف » نيز به معناى شكننده است و همهء اينها تأكيدهاى پى در پى براى بيان
هامش
( 1 ) « متراكم » از مادّهء « ركم » ( بر وزن رزم ) به معناى انباشته شدن چيزى است و افكندن بعضى از آن بر بعضى ديگر و در مورد ابرها ، شنها ، آبها و حتّى انسانهاى انبوه و فشردهاى كه يك جا جمع مىشوند ، اطلاق مىشود . ( مفردات ، لسان العرب و مقاييس اللغة )
( 2 ) « زخّار » از مادهء « زخر » و « زخور » در اصل به معناى بلند شدن است و به پر شدن دريا و بر آمدن آنها نيز اطلاق مىشود . ( لسان العرب و مقاييس اللغة ) .
( 3 ) « عاصفة » از مادّهء « عصف » ( بر وزن عصر ) در اصل به معناى سبكى و سرعت است از اين رو به پوستههاى حبوبات و قطعات شكستهء كاه كه به سرعت پراكنده مىشود ، عصف گفته مىشود و « عاصف » و « معصف » به چيزى مىگويند كه اشياء را در هم مىشكند و مىكوبد و نرم مىكند ( مفردات ، لسان العرب و مقاييس اللغة ) .
( 4 ) « زعزع » ( بر وزن زمزم ) در اصل به معناى حركت و اضطراب و اهتزاز است و به معناى « شديد » نيز به كار مىرود ( مقاييس اللغة و لسان العرب ) .
( 5 ) « قاصفة » از مادّهء « قصف » ( بر وزن حذف ) در اصل به معناى شكستن چيزى است ، از اين رو به طوفانهاى سخت كه كشتيها را در دريا مىشكند و همچنين رعد و برقهاى شديد و شكننده ، « قاصف » گفته مىشود ( مفردات ، لسان العرب و مقاييس اللغة ) .