بها قبل ابتدائها . . . ) نه تنها از خود آنها و ابتدا و انتهايشان با خبر بود بلكه لوازم و جوانب و علل و آثار آنها را نيز مىدانست . به طور مسلّم كسى كه از همهء اين امور آگاه باشد و قدرت و توانايى بر انجام آنها داشته باشد ، مىتواند به طور دقيق هر كدام را در جاى خود قرار دهد و به هر يك ، هر چه لازم دارد بدهد و در مسير وجود و حياتش هدايتش كند و به كمال مطلوبش برساند .
نكتهها
1 - آيا اسم « عارف » بر خداوند اطلاق مىشود ؟
بعضى از مفسّران نهج البلاغه در اين مسئله ترديد كردهاند كه آيا مىتوان خداوند را توصيف به « عارف » نمود .
سرچشمهء اين ترديد در واقع دو چيز است :
نخست اين كه به گفتهء « راغب » در « مفردات » معرفت و عرفان به معنى ادراك چيزى با تفكّر و تدبّر در آثار آن است يا به تعبيرى ديگر ، معرفت به دانشى گفته مىشود كه محدود است و از طريق تفكّر به دست مىآيد و مسلّم است كه علم خداوند چنين نيست .
ديگر اين كه حديثى از پيامبر ( ص ) نقل شده كه مىفرمايد : « انّ له ( تعالى ) تسعة و تسعين اسما من احصاها دخل الجنّة ، براى خداوند نود و نه ( 99 ) اسم است هر كس آنها را شماره كند ( و به آن ايمان و معرفت داشته باشد ) داخل بهشت مىشود » و اجماع علما بر اين است كه نام عارف از آن نود و نه ( 99 ) اسم نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) ابن ميثم اين مطلب را به عنوان يك اشكال طرح مىكند و سپس پاسخ مىگويد كه نامهاى خدا افزون بر اين تعداد است و شواهدى براى آن ذكر مىكند ( شرح نهج البلاغه ، ابن ميثم ، جلد 1 ، صفحهء 137 ) .
بايد توجّه داشت كه حديث بالا در الدّر المنثور از صحيح بخارى و مسلم و مسند احمد و سنن ترمذى و كتب متعدد معروف ديگرى نقل شده است - الدّر المنثور ، جلد 3 ، صفحهء 147 ( پيام قرآن ، جلد 4 ، صفحهء 46 ) .