كه هر كس آن را دارا نيست ، ادعا مىكند عالم است ، و اگر نسبت علم به او داده شود ، خشنود مىشود و اگر نسبت جهل به او داده شود ، از آن تبرّى و برائت مىجويد ، »
« كَفَى بِالعِلمِ شَرَفاً ان يَدَّعيه مَن لا يُحسِنُه و يَفرَح اذا نُسِبَ اليه و كَفى بِالجَهْلِ ذَمّاً انْ يَبْرأ مَن هو فيه » . « 1 »
چقدر فرق است بين آنچه از تورات كنونى نقل كرديم كه طبق آن خداوند نمىخواست حضرت آدم ( عليه السلام ) عالم شود و بين قول امام صادق ( عليه السلام ) كه فرمود :
« لَوَدَدتُ انَّ الصحابى ضُرِبَتْ رُؤُسهم باسياط حتّى يتفَقّهوا » :
« من دوست دارم با تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا عالم و فقيه شوند . « 2 » يعنى حاضرم يارانم را با تازيانه بدنبال علم و دانش بفرستم !
و نيز چقدر فاصله است بين آنچه تورات كنونى و تحريف شده دارد ، با قول مؤسس اسلام و نبىّ گرامى ( صلى الله عليه وآله ) كه فرمود :
« العلمُ حَياةُ الاسلامِ وَ عِمادُ الايمان » :
« علم مايه حيات اسلام و ستون ايمان است ! » « 3 » اسلام و ايمان بدون علم ، مردهاى بيش نيست ، زيرا اسلام بدون علم را هر لحظه كه دشمن اراده كند ، مىتواند از دست چنين شخصى بگيرد ، زيرا تنها اسلحهاى كه مىتواند اين گوهر گرانبها يعنى اسلام را حفظ كند ، علم است و او از ابتدا خلع سلاح شده ، و لذا گرفتن اسلام و ايمان او بسيار راحت است ، چنان كه گرفتن يك جواهر از درون مشت يك مرده چنين است !
در اينجا به نكاتى در مورد علم و جهل به طور اختصار توجه مىكنيم :
1 - خداوند نخستين معلّم است ، در قرآن به آياتى برمىخوريم كه خداوند خود را به عنوان معلم معرفى كرده گاه به آدم ( عليه السلام ) علم اسماء مىآموزد ( وَ عَلَّمَ آدَمَ
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 1 ، صفحه 185 .
( 2 ) . كافى ، جلد 1 ، صفحه 8 .
( 3 ) . كنز العمال ، جلد 10 ، صفحه 181 . .