كنيز ( الكاظمين الغيظ ) برخواند * هماندم خشم و قهر شاه بنشاند
ز قرآن باز خواند او آيت عفو * شه سجاد برزد رايت عفو
به ذكر محسنين آمد كه سجاد * به جاى قهر كرد از لطفش آزاد
الهى شو زنيكان جو نشانه * وز آن شه بشنو آن شيرين ترانه
از آنشه بردبارى را بياموز * چراغ معرفت جان را بيفروز
كه با نيكى و حلم و بردبارى * رهى از جور خلق و قهر بارى
حكايت
شنيدستم ز عيساى مجرّد * يكى پرسيد كى روح مؤيد
چه باشد سختتر در هر دو عالم * بگفتا خشم ايزد دان مسلّم
بگفت آن كيست كز خشم خدا رست * بگفت آن كس كه چشم از خشم خود بست
* * *
تو با هر نيك و بد گر هوشيارى * رها كن خشم و بگزين بردبارى
به دام خشم و شهوت تا اسيرى * اگر شاهى يكى مسكين فقيرى
الهى خشم خود بنشان چو خواهى * كه ايمن باشى از خشم الهى
* * *