كه گر پالهنگ از كفت در گسيخت * تن خويشتن خست و خون تو ريخت
درون جاى قوتست و ذكر و نفس * تو پندارى از بهر نانست و بس
ندارند تن پروران آگهى * كه پر معده باشد زحكمت تهى
دو چشم و شكم پر نگردد ، به هيچ * تهى بهتر اين روده پيچ پيچ
چو دوزخ كه سيرش كنند از وعيد * ديگر بانگ دارد كه هل من مزيد
همى ميردت عيسى از لاغرى * تو در بند آنى كه خر پرورى
به دين اى فرومايه دنيا مَخَر * تو خر را به انجيل عيسى مخر
مگر مى نبينى كه دَد را مدام * نينداخت جز حرص خوردن به دام
پلنگى كه گردن كشد بر وحوش * به دام افتد از بهر خوردن چو موش
چو موش آن كه نان و پنيرش خورى * به دامش درافتى و تيرش خورى
برادر ! قناعت پيشه كن ، تا از رنج دو دنيا راحت شوى ، قانع باش كه قانع آرام است و آرامشساز ، مودب است و آدابساز ، نورانى است و مُنَوّر كننده ، راحت است و راحتبخش « در كتاب مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة » كه منسوب به امام صادق ( عليه السلام ) است آمده كه « وهَبُ بنُ مُنَبّه » گفت در كتابهاى گذشتگان نوشته بود : « يا قَناعَة العِزُّ و الغِنى مَعَك فازَ مَنْ فازَ بِك » : « اى قناعت ، عزّت و بىنيازى با تو است ، كسى كه تو را به دست آورد ، رستگار شد » .
و نيز در همان كتاب آمده است كه « لَوْ حَلَفَ القانعُ بتملّكه الدارين لَصَدّقه اللّه عزوجل بذلك و لأبَرَّه لِعِظَمِ شَأن مرتَبَة القناعة » : ( اگر قانع و قناعت پيشه قسم خورد بر اين كه مالك دو جهان است ، خداوند عزوجل او را به خاطر قناعتش تصديق كرده و قسم او را امضاء مىكند به خاطر بلندى مرتبه قناعت ) . « 1 »
قناعت اگر در تمام امور زندگى : ( پوشاك ، خوراك ، مسكن ، شهوات ، تمايلات
هامش
( 1 ) . مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ، ترجمه و شرح حسن مصطفوى ، صفحه 126 ، نويسنده عرفان اسلامى نيز در جلد 8 ، صفحه 79 آورده است . .