در قطع نخل سركش باغ حيات ما * چون اره دو سر نَفَس اندركشاكش است « 1 »
با توجه به كوتاهى دنيا و كوتاه كردن آرزوها و اعتقاد به اين كه با هر نفسى از زندان دنيا و محبوس بودن در آن آزاد شده و به طرف پروردگار مىرويم مىتوان از تأسف و وحشت درونى نسبت به سرعت دنيا و تمام شدن عمر كاست .
اين نفس جانهاى ما را همچنان * اندك اندك دزدد از حبس جهان
تا اليه يصْعَد أطيابُ الكَلِم * صاعداً منّا الى حيثُ عُلِم « 2 »
تَرتَقى انفاسُنا بالارتقاء * مُتْحَفا مِنّا الى دار البقاء « 3 »
پارسى گويم ، يعنى اين كشش * زانطرف آيد كه دارد او چشش « 4 »
اگر انسان چشم بصريت باز كند و سرعت گذشتن عمر و نزديك شدن مرگ را درك كند از آرزو بيراز مىشود . مولى فرمودند :
« لَو رَأىَ العَبدُ أَجَلَه و سُرعَتَه الَيه ابْغَضَ الاملَ . . . » :
« اگر بنده مرگ و سرعت آن را به سوى خود ببيند ، از آرزو ناراحت و بيزار مىشود » . « 5 »
اگر مرگها ظاهر شوند ، آرزوها همچون يخ در مقابل خورشيد ذوب مىشوند . مولى مىفرمايند :
« لو ظَهَرَت الآجال إفْتَضَحَت الامال » :
« اگر اجلها ظاهر مىشدند ، زشتى و عيب و بىثمر بودن آرزوها آشكار مىگرديد » . « 6 »
پس گول آرزوهاى بلند را مخور كه چشمهاى قلب تو را كور مىكند « ألا مانِىُّ
هامش
( 1 ) . همان مدرك ، صفحه 279 .
( 2 ) . تا نزد خداوند برود كلمات يا اعمال پاكيزه تا آنجا كه خدا مىداند .
( 3 ) . نفسهاى ما بعنوان تحفهاى بسوى ابديت ارتقاء پيدا مىكند .
( 4 ) . همان مدرك ، صفحه 279 .
( 5 ) . بحار الانوار ، جلد 73 ، صفحه 95 ، 164 ، 166 .
( 6 ) . بحار الانوار ، جلد 78 ، صفحه 333 . .