از نظر زيادى نيز سؤال كند ، و همينطور براى هر عضوى خصوصاً زبان و شكم توصيه به نفس كند .
مراقبت
بعد از « مشارطة » و شرطگذارى با شريك ، بايد مراقب او بود ، تا تخلف نكند ، همانگونه كه خدا مراقب بندههاى خود است : إِنَّ اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً « 1 » ما هم بايد مواظب
بنده خود يعنى نفس خود باشيم او را بنده خود حساب كنيم ، نه خود را بنده او ، بايد دقيقاً مراقب او بود .
آن طور كه بايد بنده از مراقبت خدا بترسد ، بايد نفس هم از مراقبت ما بترسد ، حكايت شده كه وقتى زليخا با يوسف ( عليه السلام ) خلوت كرد روى بت خود را پوشاند تا نبيند چه مىكند ، يوسف ( عليه السلام ) گفت
« مالَك اتَسْتَحينَ مِنْ مراقِبَة جماد و لا اسْتَحى مِنْ مراقبة الملك الجَبّار » :
« چه مىكنى آيا از مراقب بودن سنگ ( كه شعورى ندارد ) حيا مىكنى ، ولى من از مراقب بودن خداوند قادر و قاهر حيا نكنم » . « 2 »
از جوانى حكايت شده كه شبى قصد دست درازى به كنيزى را داشت ، كنيز گفت آيا حيا نمىكنى ؟ جوان گفت : از چه كسى حيا كنم ؟ در حالى كه غير از كواكب و ستارگان كسى ما را نمىبيند .
« مِمَّن استَحى و ما يَرانا الّا الكَواكِب » :
آن كنيز گفت : « وَ ايْنَ مُكَوكَبها » : مراد زن اين بود كه كجا است خدائى كه مراقب كواكب و ما هر دو هست . « 3 »
مردى به يكى از عرفا گفت : از چه كسى بر چشمپوشى كمك جويم ؟ گفت : به علم خود به اين كه نظر نظركننده ( يعنى خدا ) زودتر است از نظر تو به آنچه نظر
هامش
( 1 ) . سوره نساء ، آيه 1 .
( 2 ) . محجة البيضاء ، جلد 8 ، صفحه 156 .
( 3 ) . محجة البيضاء ، جلد 8 ، صفحه 156 . .