زبانش به حنكش « 1 » و بالاى دهانش چسبيده و مىگفت لا إله الّا اللّه و مرا جمع كرده و امر به ذكر مىنمود تا خورشيد طلوع كند .
از رسول گرامى ( صلى الله عليه و آله ) نقل شده كه فرمودند :
« مَنْ احَبَّ انْ يَرْتَعَ فِى رِياضِ الجَنَّة فَليُكثِر مِن ذِكْرِ اللّه » :
« كسى كه دوست دارد در باغهاى بهشت گردش كند ، بايد ذكر خدا را زياد گويد » . « 2 »
مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء گويد : « ثابت البنانى » گفت من مىدانم چه موقع پروردگارم مرا ياد مىكند ، اطرافيان اعتراض كرده ناراحت شدند و گفتند چگونه مىدانى چه موقع خداوند يادت مىكند ؟ ! گفت
« اذا ذكرته ذَكَرَنى » :
« وقتى يادش كنم يادم مىكند » . « 3 » بحثهاى زيادى درباره ذكر است كه در ذيل فراز
« ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين . . . » :
توضيح بيشترى خواهيم داد .
مرحوم الهى ، در ذيل اين فراز ( يمسى و همّه الشكر و يصبح و همّه الذكر ) گويد :
كند شب روز خود در شكر يزدان * كه بگشايد در الطاف سبحان
به روز آرد شب و همت گمارد * كه ياد يار بر خاطر نگارد
خوشا روز و شب آن عشقبازى * كه در دل نيست جز يارش نيازى
* * *
هامش
( 1 ) . حنك در لغت بالاى دهان و نيز استخوانى كه ريش از آن بيرون مىآيد را گويند كه از مستحبات نيز خصوصاً در نماز تحت الحنك است كه يك طرف عمامه را به زير چانه مىآورند و در اينجا مراد معنى اول است كه زبان به بالاى قسمت درونى دهان چسبيده بود .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، جلد 10 ، ذيل همين فراز ، صفحه 153 .
( 3 ) . محجة البيضاء ، جلد 2 ، صفحه 266 ( ابى ابى الحديد هم در ذيل اين فراز آورده ولى گفته يكى از عارفين به اصحابش چنين گفت ) . .