( اين چنين است ) يك عالم شيعه و با وَرَع كه در سراسر عمر درآمد خود را به مستحقين مىداد و خود به نان و سركه و يا نان و نمك مىساخت . . . . « 1 »
آرى با اين فقر ، چنان عظمت و جمالى دارد كه بايد شاهان عالم بر خاك درگهش زانوى ادب سايند و به دستبوسى او افتخار كنند !
4 - حاج شيخ محمدتقى بافقى اين مرد بزرگ در مدت عمرش - هفتاد و دو سال - جز لباس كرباس و قدك اصفهان و يزد لباس ديگرى نپوشيد ، حتى عمامهاش هم كرباس بود هرگز ظروف چينى و بلور خارج استعمال نكرد و در منزلش ظرفى جز از جنس مس و سفالين پيدا نمىشد ، و از آن دسته از مواد غذائى كه از خارج وارد مىشد استفاده نكرد . « 2 »
اينها نمونه از احوالات زاهدان داراى عفتنفس بود كه حاضر نشدند دست نياز پيش كسى دراز كنند ، و حالات ديگرانى چون شيخ انصارى ، حاج شيخ عباس قمى ، وحيد بهبهانى ، محقق اعرجى ، ملاصدرا بلاغى ، شاهدى ديگر بر وجود پرهيزگارانى بزرگ است .
سخن سراى شيرين زبان ، الهى قمشهاى ، در ذيل اين فراز ( و تجملا فى فاقة ) گويد :
بگاه احتياج آن سر فرازان * به خود گيرند ناز بى نيازان
به روز فقر تن را در تجمل * نگه دارند و جان را از تذلّل
كه بر حاجاتشان آگه نگردند * نداند كس كه آنان مستمندند
كه عاشق گر بسوزد يا بسازد * نخواهد غير معشوقش نوازد
هامش
( 1 ) . ملاصدرا . . . ، صفحه 244 ، 243 .
( 2 ) . « مجاهد شهيد حاج شيخ محمدتقى بافقى » ، صفحه 154 . ( اين احوالات كه ذكر شد و بسيارى ديگر از زهد و خويشتندارى آنها را مىتوانيد در كتاب سيماى فرزانگان ، جلد 3 ، بخش شانزدهم ( سادهزيستى ) ، صفحه 438 به بعد مطالعه كنيد ) . .