به نماز ايستد ، و افراد از جلو چشم او عبور كنند ، يا در زمان و مكانى است كه ذهن مشوش است ، در مكانى كه ترس از درندهاى دارد ، يا در زمانى كه منتظر حادثهاى مثل باران و برف است ، يا در مقابل عكس و يا در جائى كه تزئين شده ، اينها همگى عامل حواس پرتى هستند ، اگر هم مجبور شد بايد چشم به سجدهگاه دوزد .
در روايت است كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) به « عثمان بن ابى شيبه » فرمودند :
« انّى نَسِيْتُ انْ أقولَ لك تُخَمِّر القُدَير الذى فى البيت فَانّه لا ينبغى ان يكون فى البيت شىءٌ يَشْغل النّاس عن صلاتِهِم » :
« من فراموش كردم به تو بگويم ، روى آن ديگ كوچك را كه در خانه دارى بپوشان ، زيرا سزاوار نيست در خانه چيزى باشد كه مردم را از نمازشان بازداشته به خود مشغول كند » . « 1 » عبارت ( سزاوار نيست تا آخر ) يك قانون كلى براى همه كس در همه جا است ، كه نبايد چيزى كه او را از توجه به نماز بازمىدارد ، در مقابلش باشد .
در روايتى ديگر آمده كه قبل از تحريم انگشتر طلا ، پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) در دست خود انگشترى از طلا داشتند ، در بالاى منبر بودند كه آن را درآورده و پرتاب كردند و فرمودند :
« شَغَلَنى هذا نظرةً اليه و نظرةً اليكُم » :
اين انگشتر مرا مشغول كرده ، نظرى به آن و نظرى به شما دارم ، ( من بايد نظرم هميشه به شما و هدايت شما باشد ) . « 2 »
در روايتى ديگر رسيده كه ابوجهم ، عبائى نفشدار براى پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) فرستاده بود ، و پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) در آن نماز خوانده و بعد از نماز از بدن بيرون كرده و فرمودند : « ببريد به ابوجهم دهيد ، زيرا مرا الان در نماز مشغول به خود كرد و فرمودند عباى بىنقش او را بگيريد و نيز امر فرمودند تا بند كفش حضرت را عوض كنند ، سپس در نماز چشم حضرت به آن افتاد كه جديد شده پس امر فرمود تا كشيده شود و همان بندهاى كهنه
هامش
( 1 ) . محجة البيضاء ، جلد 1 ، صفحه 375 .
( 2 ) . همان كتاب ، صفحه 376 . .