سپس اضافه مىكند : « آنها از ترس مرگ انگشتها را در گوش خود مىگذارند تا صداى وحشتانگيز صاعقهها را نشنوند ( يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِمْ مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ) » .
و در پايان آيه مىفرمايد : « و خداوند به كافران احاطه دارد ( وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ ) » .
برقهاى پى در پى بر صفحهء آسمان تاريك جستن مىكند : « نور برق آنچنان خيره كننده است كه نزديك است چشمهاى آنها را بربايد ( يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ ) » .
« هر زمان كه برقى مىزند و صفحهء بيابان تاريك ، روشن مىشود ، چند گامى در پرتو آن راه مىروند ، ولى بلافاصله ظلمت بر آنها مسلّط مىشود و آنها در جاى خود متوقّف مىگردند ( كُلَّمَا أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْا فِيهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا ) » .
آنها هر لحظه خطر را در برابر خود احساس مىكنند ، چرا كه در دل اين بيابان نه كوهى به چشم مىخورد ، نه درختى تااز خطر رعد و برق و صاعقه جلوگيرى كند هر آن ممكن است هدف صاعقهاى قرارگيرند و در يك لحظه خاكستر شوند !
مىدانيم صاعقهها به هر برآمدگى از زمين حمله مىكنند ، امّا در دل بيابان جز آنها برآمدگى پيدا نمىشود كه صاعقه متوجّه آن گردد ؛ بنابراين ، خطر جدّى و حتمى است ( با توجّه به اينكه خطر صاعقه در بيابانهاى مسطّحى همچون بيابانهاى حجاز به مراتب از مناطق كوهستانى بيشتر است اهمّيّت اين مثال براى مردم آن محيط روشنتر مىشود ) .
خلاصه ، نمىداند چه كند ؛ مضطرب و پريشان ، حيران و سرگردان بر جاى خود ايستاده ، نه راهى در ميان شنهاى بيابان پيداست و نه راهنمايى كه در پرتو هدايت او گام بردارد .
حتّى اين خطر وجود دارد كه غرّش رعد ، گوش آنها را پاره و نور خيره كنندهء برق ، چشمشان را نابينا كند ؛ آرى « اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از ميان مىبرد چراكه خدا به هر چيز تواناست ( وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ ) » .
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: ج فرازمند
ص٣٣