شوند ؛ زيرا نواختن كوس مخالفت و قرار گرفتن در جبههء مقابل ، علاوه بر مشكلات جنگ و صدمههاى اقتصادى ، خطر نابودى آنها را در برداشت به ويژه اينكه عرب تمام قدرتش قبيلهء او بود و قبيلههاى آنها غالباً از آنان جدا شده بودند .
روى اين اصل راه سومى انتخاب كردند ، و آن اينكه ظاهراً مسلمان شوند و درخفيه نقشهء در هم شكستن اسلام را طرح ريزى كنند .
كوتاه سخن اينكه ، بروز « نفاق » در يك اجتماع معمولًا معلول يكى از دو چيز است : نخست پيروزى و قدرت آيين انقلابى موجود و تسلّط آن بر اجتماع ، و ديگر ضعف روحيّه و فقدان شخصيّت و شهامت كافى براى رويارويى با حوادث سخت .
2 لزوم شناخت منافقان
بدون شك نفاق و منافق ، مخصوص عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده است و در هر جامعهاى اين برنامه و گروه وجود دارند ؛ منتها بايد براساس معيارهاى حساب شدهاى كه قرآن براى آنها به دست مىدهد شناسايى شوند ، تا نتوانند زيان و يا خطرى ايجاد كنند .
در آيات گذشته و همچنين سورهء منافقين و روايات اسلامى نشانههاى مختلفى براى آنها ذكر شده است از جمله :
1 هياهوى بسيار و ادّعاهاى بزرگ ، و گفتار زياد و عمل كم و ناهماهنگ .
2 در هر محيطى رنگ آن محيط را گرفتن و با هر جمعيّتى مطابق مذاق آنان حرف زدن ، با مؤمنان « آمَنّا » گفتن و با مخالفان « إِنَّا مَعَكُمْ » .
3 حساب خود را از مردم جدا كردن ، و تشكيل انجمنهاى سرّى و مرموز دادن با نقشههاى حساب شده .
4 خدعه و نيرنگ و فريب و دروغ و تملّق و چاپلوسى ، پيمان شكنى و خيانت .
5 خود برتر بينى ، و مردم را ناآگاه ، سفيه و ابله قلمداد كردن و خود را عاقل و هوشيار دانستن .