سخن گفتن در بارهء شخصيتى كه جهان اسلام ، مرهون تحقيقات تفسيرى و فلسفى و عرفانى وى مىباشد ، در خور هركسى نيست ، و ورود بال و پر شكستهاى چون اين بنده در چنين عرصه ، عرض خود بردن و زحمت خوانندگان دادن است .
راستى چه مىتوان گفت در بارهء كسى كه يكى از مراجع بزرگ - رضوان اللَّه عليه - در حق او مىفرمود : « در جهان تشيع ، آقاى طباطبائى از لحاظ جامعيت بين علم و تقوا ، كمنظير بلكه بىنظير است » .
پس بهتر آنكه براى خالى نبودن عريضه ، به چند جمله بسنده كنم :
علّامه طباطبائى مظهر متانت ، وقار ، طمأنينه ، عزت نفس ، توكل ، اخلاص ، تواضع ، عطوفت و ديگر مكارم اخلاقى بودند . آثار عظمت روح و نورانيت دل و ارتباط با ماوراى طبيعت در سيماى ملكوتى ايشان هويدا بود .
بر مجلس ايشان چنان هيبتى سايه مىافكند كه حضار را در سكوتى ژرف و پرتأمل فرو مىبرد و انسان را به ياد شعر فرزدق مىانداخت كه در مدح امام سجاد عليه السلام مىگويد : در يغضى حياء ويغضى من مهابته » .
به خاطر دارم كه روشندلى در محضر ايشان با چشمانى پر از اشك ، آهسته مىگفت :
در شگفتم كه چگونه زمين ، سنگينى چنين مردانى را تحمّل مىكند .
در طول سى سال كه افتخار درك محضر ايشان را داشتم هرگز كلمه من از ايشان نشنيدم .
در عوض ، عبارت نمى دانم را بارها در پاسخ سؤالها از ايشان شنيدهام ؛ همان عبارتى كه افراد كم مايه از گفتن آن ، عار دارند ولى اين درياى پرتلاطم علم و حكمت ، از فرط تواضع و فروتنى به آسانى مى گفت و جالب اين است كه به دنبال آن پاسخ سؤال را به صورت احتمال و با عبارت به نظر مى رسد بيان مىكرد .
از جمله صفات بارز اين بزرگ مرد روحانى ، علاقه و خضوع زايدالوصفى بود كه به خاندان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله داشت و فعاليتهاى شبانه روزى علمى ، او را از توسل و عرض ادب ، به پيشگاه مقام رسالت و ولايت ، باز نمىداشت و موفقيت خويش را مرهون همين توسلات مىدانست و آن چنان به سخنان ايشان احترام مىگذاشت كه حتى در برابر روايات مرسل و ضعيف السند هم به احتمال اينكه از بيت عصمت ، صادر شده باشد رفتار احتياط آميزى داشت و بر عكس ، كوچكترين سوء ادب و كژ انديشى را نسبت به اين دودمان پاك و مكتب
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص٦٤