بسوزد و از آن پير اهل دل ، يادى بوده باشد .
اينك براى آنكه اين دستورالعمل به درستى ارائه شود نامهها و جوابهاى علّامه با توضيحاتى كوتاه از ما به ترتيب تقديم مىشود .
نامهء اوّل [ از جوانى 22 ساله ]
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
محضر مبارك نخبة الفلاسفه وآية اللَّه العظمى جناب آقاى طباطبائى - ادام اللَّه عمركم ماشاء اللَّه - سلام عليكم و رحمة اللَّه وبركاته .
كوتاه سخن آنكه جوانى هستم 22 ساله ، ميزان تحصيل پنجم رياضى . اشتغالات فعلى تحصيلات حوزه قم ، حدود لمعه و اصول الفقه . آخوندزاده . محيط زيست : دو سال سربازى در تهران ، شش سال كودكى در قم ، تحصيلات اوليه و بيشتر تحصيلات دبيرستان نيز در قم ، چند سالى كرمانشاه .
چنين تشخيص مىدهم كه تنها ممكن است شما باشيد كه به اين سؤال من پاسخ دهيد . در محيط و شرايطى كه زندگى مىكنم هواى نفس و آمال و آرزوها برمن تسلط فراوانى دارند و مرا اسير خود ساختهاند و سبب آن شدهاند كه مرا از حركت به سوى اللَّه ، و حركت در مسير استعداد خود بازداشته و مى دارند .
درخواستى كه از شما دارم براى من بفرماييد بدانم به چه اعمالى دست بزنم تا بر نفس مسلّط شوم و اين طلسم شوم را كه همگان گرفتارآنند بشكنم و سعادت ، بر من حكومت كند ؟
يادآور مىشوم نصيحت نمىخواهم و الّا ديگران ادعاى ناصحيّت فراوان دارند . دستورات عملى براى پيروزى لازم دارم . همانگونه كه شما در تحصيلات خود در نجف پيش استاد فلسفه داشتيد ، همان شخصى كه تسلط به فلسفهء اشراق داشت . ( مسموع است ) .
باز هم خاطرنشان مىسازم كه نويسنده با خود فكر مىكند كه شفاهاً موفق به پاسخ اين سؤال نمىشود . وانگهى شرم دارم كه بيهوده وقت گرانمايه شما را بگيرم . لذا تقاضا دارم پدرانه چنان چه صلاح مىدانيد و بر اين موضوع مىتوانيد اصالتى قائل شويد مرا كمك كنيد .
در صورت منفى بودن ، به فكر ناقص من لبخند نزنيد و مخفيانه نامه را پاره كنيد و مرا نيز به حال خود واگذاريد . متشكرم . امضا 23 / 10 / 1355