روزى ز سر سنگ عقابى به هوا خاست * بهر طلب طعمه پر و بال بيار است
چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد * گفتار كه ناليم كه از ماست كه بر ماست
عبد اللطيف شراره در مقايسهء سيّد رضى با ديگر شاعران مىگويد :
شريف رضى احساس و درك خود را از پادشاهانى كه شناخته ، با آنان ارتباط داشته ، در بسيارى از اشعار خود مدح كرده است ، چنين بيان مىكند :
أرى ملوكا كالبهام غفلة * في مثل طيش النّعم الجوافل
أولى من الهذّود إذا جرّبتهم * برعي ذي الرّياض و الخمائل
( ديوان 2 - 173 ) شاهان را از جهت غفلت چون برهها و كرّگانى مىبينم ، كه چون گلههاى گوسفند داراى خردى سبكاند ، چون آنان را تجربه كنى ، بهترين شغلى كه مىتوانند داشته باشند چريدن در چراگاه به جاى گلهء شتران است .
اين گفته ما را به ياد ابو الطيب مىاندازد كه گفت :
أرانب غير أنّهم ملوك * مفتحة عيونهم نيام
خرگوشهايى هستند اما شاهند ، با چشمان باز خواب هستند .
يا بر آشفتن او عليه سلاطين زمان خود :
و لا أعاشر من أملاكهم ملكا * إلّا أحقّ بضرب الرأس من وثن
از ميان پادشاهان با هيچ شاهى معاشرت نمىكنم ، و گرنه براى بريدن سر از بتى مستحقترم .
نمىتوان شريف را متهم كرد كه بازتاب آن فرياد است ، يا اين كه همان آهنگ را مىنوازد ، در حقيقت او به همان اندازه با پادشاهان