نياز به يادآورى نيست كه اينگونه پرخاشگرى ضمنى ، نشانهء عصبانيت در بحث است و گرنه گفتار همراه با برهان ، نيازى به اين نوع ترفند تبليغاتى ندارد .
2 . اگر بنا باشد از يك رشته كليات بهره بگيريم ، بلكه بالاتر ، گفتارى مقرون به حقيقت بگوييم شايسته بود ايشان با آيهء
« خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً » ،
« 1 » گفتار خود را آغاز مىكردند و به حق بايد گفت كارهاى فرهنگى آقاى بهبودى برخى در خور ستايش ( مانند تصحيح متون اسلامى ) و برخى ديگر در خور سرزنش است مانند ، نگارش صحيح الكافى آن هم با آن مقدمهء تند و تيز .
اگر بنا بود ايشان از گفتار اميرمؤمنان عليه السلام كمك بگيرند ، شايسته بود از كلام ارزندهء ديگر امام در رواج گفتار باطلگرايان استمداد كنند ، آنجا كه امام عليه السلام مىفرمايد : « ولو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على المرتادين ولو ان الحق خلص من الباطل انقطعت عنه السن المعاندين و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان « 2 » اگر حق و باطل به هم آميخته نمىشد حق بر خواهان آن پوشيده نمىگشت ، و اگر حق در ميان باطل پنهان نبود هرگز نمىتوانستند از آن بدگويى كنند ، بلكه اهل باطل بخشى از حق ، و بخشى از باطل را به هم آميخته و آن را عرضه مىدارند .
3 . نويسندهء محترم در پوشش يك هدف مقدس و يك آرمان بزرگ ( نقد حديث و يا جداسازى صحيح از باطل ) به چنين كارى مبادرت ورزيده و حق و باطل را به هم آميختهاند .
ما در نقد خود از گفتار ايشان روى دو نكته تكيه كرده بوديم و هم اكنون نيز بر آن تكيه مىكنيم و در اين مورد به توضيح بيشتر مىپردازيم .
الف ) تصحيح كافى شيخ كلينى به صورت حذف سه چهارم ، كار زيانبارى است .
ب ) آقاى بهبودى در جداسازى صحيح از غير صحيح و اصولًا در بخشى از قضاوتها و داورىهاى خود ، بر يك رشته استنباطهاى شخصى تكيه مىكند كه ارزش علمى ندارد ، اينك به شرح هر دو موضوع بار ديگر مىپردازيم :
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 102 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 10 .