امين خويى در مقاله تفسير در اين باره مىنويسد :
. . . لغت عرب در ميان اين نهضتها بر زبان امتهايى كه از نظر رنگ ، خون ، گذشته و حال متفاوت بودهاند ، جارى شده است و در اثر آن ، گامهاى تدريجى گسترده و دور از هم ، در حيات واژههاى زبان عربى رخ نموده است ، به گونهاى كه اگر كسى بدون توجه كامل به اين سير تدريجى و تغيير لغات - كه در حيات و دلالت واژهها پديد آمده است - و بدون در نگريستن در اين امر كه او بايد معانى واژهها را در عصرى جستجو كند كه در آن عصر ، ظهور يافته و براى نخستين بار بر زبان تلاوت كننده آن ، يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شده ، به تفسير قرآن بپردازد ، دچار اشتباه فاحش شده است . « 1 »
مرحوم صدرالمتألهين در چند مورد از شرح و تبيين روايات به اين اصل توجه كرده است . او در شرح روايت « يغدو الناس على ثلاثة أصناف : عالم و متعلم و غثاء ، فنحن العلماء ؛ « 2 » مردم بر سه دستهاند : عالم و فراگيرنده علم و . . . و ما عالمانيم . . . » مىنويسد :
يستفاد من هذا الحديث أمور . . . إن المراد من العلم الممدوح عند اللَّه ليس ما اصطلح عليه الجمهور و سمّوه فقهاً . . . فإنّ الإختصاص العلم بهم . . . نص على أن المراد به العلم الإلهى و الحكمة الدينية ؛ « 3 »
از اين روايت ، مطالبى مستفاد است . . . ( يكى آن كه ) مقصود از علم مورد ستايش نزد خداوند ، آن نيست كه اصطلاح اكثر علما ست و آن را فقه ناميدهاند ؛ زيرا منحصر ساختن علم به اهل بيت عليهم السلام . . . تصريح دارد كه مقصود از اين علم ، علم الهى و حكمت دينى است .
طبق بيان ملّاصدرا علم ، در اصطلاح متأخران ، به محدوده فقه منحصر شده است ، در حالى كه مقصود از علم در اين روايت ، مفهومى فراتر بوده و مراد علم الهى است .
او اين گستره مفهومى را از عبارت « فنحن العلماء » ، كه ظاهر آن ، اختصاص علم به اهل
هامش
( 1 ) . دائرة المعارف الاسلامية ، ج 1 ، ص 371 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 34 .
( 3 ) . شرح اصول الكافى ، ج 2 ، ص 66 .