كتاب فضل العلم
روايتى در كتاب الكافى نقل شده كه در آن ، پيامبر صلى الله عليه و آله ، علم را بدين گونه تقسيم بندى كرده است :
إنّما العلم ثلاثة : آية محكمة ، أو فريضة عادلة ، أو سنّة قائمة و ما خلاهنّ فهو فضل .
ميردامادْ معتقد است كه منظور از آيه محكمه ، علم نظرى است كه شامل شناخت مبدأ و معاد و رسالت مىشود و از آن به فقه اكبر ياد شده است ( نكته جالب توجه آن كه او با وجود فقيه بودن ، مباحث اعتقادى را فقه اكبر مىخواند ) . فريضه عادله ، همان فقه اصغر است كه به مباحث احكام حلال و حرام مىپردازد و سنّت قائمه ، علم تهذيب اخلاق و تكميل آداب در سفر به سوى خداوند و طى مسير در فناى فى اللَّه است .
او مدّعى است كه برهان صدّيقين را مىتوان از آيات و روايات متعددى به دست آورد . از جمله آن روايات ، روايت يازدهم از باب « نوادر » است كه در آن ، چنين آمده است :
وجدت علم الناس كلّه فى أربع : أوّلها أن تعرف ربّك .
آن گاه مىافزايد :
پس حق علم ، آن است كه با نگاه به « وجود بما هو وجود » ، خدا و سپس مراحل پايين تر را بشناسى ، چنان كه مسلك برهان لِمّى و روش صديقين ، است .
صدّيقين آناناند كه با حق بر خلقْ استشهاد مىكنند ، نه با خلق بر حق ، و سرّ گفتار خدا را مىفهمند :
« أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » .
« 1 »
شيخ صدوق در كتاب التوحيد ، به طُرُق متعدد روايت مىكند كه امام على عليه السلام فرمود :
پيامبر را با خداى عز و جل شناختم ، نه خدا را با پيامبر .
در روايت اوّل از باب « إنّه لايعرف الّا به . . . » آمده است :
اعرفوا اللَّه باللَّه والرسول بالرسالة . . .
هامش
( 1 ) . فصّلت ، آيهء 53 .