به جهت كثرت شفقت و ترحّم و اطعام او بر مساكين . « 1 »
و در اين روز ، سنهء ششم حضرت امام حسين عليه السلام مسلم را به جانب كوفه روانه كرد و كاغذهاى كوفيان را جواب فرمود و در آن نوشت كه فرستادم به سوى شما برادر و پسر عمّ ، ثقهء اهل بيتِ خويش مسلم بن عقيل را . پس اگر او بنويسد به سوى من كه مجتمع شده است رأى عقلا و دانايان و اشراف شما بر آنچه در نامهها درج كردهايد ، همانا به زودى به سوى شما خواهم آمد - إن شاء الله .
و در اين روز ، سنهء 383 ، فاضل اديب و شاعر متبحّر ليبيب « ابوبكر خوارزمى محمد بن العباس » در نيشابور وفات كرد « 2 » و او همان است كه وقتى خواست بر صاحب بن عَبّاد وارد شود به حاجب گفت كه به جناب صاحب بگو كه يكى از ادبا اذن بار مىطلبد . صاحب پيغام داد كه من قرار دادهام كه اذن ندهم به اديبى كه بيست هزار شعر از دواوين عرب از حفظ نداشته باشد . ابوبكر جواب داد كه اين مقدار شعر از نظم مردان مىخواهى يا از نظم زنان . چون اين جواب به صاحب رسيد ، دانست كه ابوبكر است او را اذن داد ، « 3 » و با وى انس گرفت و به واسطهء صاحب بر عضدالدوله وارد شد و مرتبهء رفيعى پيدا كرد ، ليكن در آخر امر كفران نعمت صاحب نمود و او را هجو كرد و بعد از چندى وفات نمود . چون خبر هجو و خبر فوت ابوبكر به صاحب رسيد اين شعر بگفت :
أقول لركب من خراسان قابل « 4 » * أما مات خوارزميكم قيل لي نعم
فقلت اكتبوا بالجصّ من فوق قبره * الا لعن الرحمن من كفر النعم « 5 »
و اين ابوبكر پسر خواهر محمد بن جرير طبرى است و كلمات علما در تعيين اين
هامش
( 1 ) . الاصابة ، ج 8 ، ص 157 ، ش 11236 .
( 2 ) . وفيات الأعيان ، ج 4 ، ص 402 ، ش 664 .
( 3 ) . سير أعلام النبلاء ، ج 16 ، ص 526 ، ش 387 .
( 4 ) . مصدر : « رائح » به جاى « قابل »
( 5 ) . انساب سمعانى ، ج 4 ، ص 44 - 45