كنند ، چون نبض او را گرفتند ، گفتند : ما براى مرض او شفايى ندانيم و از بشره و تن مأمون عرقى ظاهر مىشد كه مانند روغن زيت و لِعاب افعى مىنمود ، پس مأمون به هوش آمد و گفت : مرا به يك جايى بريد كه يك دفعه نگاهى به حَشَم و خَدَم و رعيّت و لشكر خويش نمايم . پس او را به موضع بلندى بردند و نگاهى بر جنود خويش و خيام ايشان نمود و كثرت ايشان را ملاحظه كرد ، آنگاه گفت : « يا مَن لا يَزولُ مُلكُه ، ارحَم مَن قَد زال مُلكُه » ، چنانچه پدرش رشيد در وقت مرگ خويش گفت : « ما أَغْنى عَنِّى مالِيَهْ * هَلَك عَنِّى سُلْطانِيَهْ » . « 1 »
چون مأمون را به خوابگاه خويش برگردانيدند ، وفات كرد و رهين اعمال خود گرديد . « 2 »
و در اين روز ، سنهء 1121 ، شيخ سليمان ماحوزى بحرانى صاحب كتاب معراج و غيره ، وفات كرد . « 3 »
شب هجدهم
نمازش دو ركعت است به حمد و توحيد يك مرتبه و فلق ده مرتبه و ناس ده مرتبه . « 4 »
روز هجدهم
در اين روز ، وفات ابراهيم پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله واقع شده . « 5 »
بدان كه حضرت رسول را سه پسر و چهار دختر بوده و تمام ايشان از خديجه
هامش
( 1 ) . حاقّه ( 69 ) : 28 - 29 .
( 2 ) . دربارهء چگونگى مرگ مأمون رك : تاريخ الإسلام ، ج 15 ، ص 239 - 240
( 3 ) . روضات الجنات ، ج 4 ، ص 17 ، ش 319 . ولادتش 1075 است .
( 4 ) . مصباح كفعمى ، ج 2 ، ص 613 ، فصل 43 ( اعمال رجب ) .
( 5 ) . مصباح المتهجّد ، ص 812