طاهرين عليهم السلام از براى او مطاعن بسيار نقل كردهاند و گفتهاند كه :
امير المؤمنين او را لفتى « 1 » گفت و سامرىِ امت لقب داد و هم دعا كرد در حقّ او كه هميشه محزون و غمين باشد ، لاجرم پيوسته غمنده و حزين بود تا زنده بود « وَكانَ كَمَن رَجَعَ عَن دَفنِ حَميمٍ أو كَخَربَندَجَ ضَلَّ حِمارُهُ » . « 2 »
مكالمه حسن با آن حضرت هنگام مراجعت آن حضرت از جنگ اهل بصره معروف است .
ابن ابى الحديد گفته كه « گفتهاند حسن بصرى ، على عليه السلام را مُبغِض بوده و مذمّت مىكرده » و بعد ، چند چيزى از او در اين باب نقل مىكند ، آنگاه مىگويد كه :
اصحاب ما منكرند اين مطلب را و مىگويند او از محبّين على عليه السلام بوده و او را تعظيم نموده . « 3 » إلخ .
و بالجمله ، ما بين حسن و ابن سيرين منافرت تامّى بوده به طورى كه مثل گشته « جالِسِ الحَسَنَ أو ابنَ سيرين » . و لهذا به فاصلهء كمى بعد از او ابن سيرين نيز وفات كرد ، « 4 » چنانچه فرزدق و جرير شاعر نيز با هم ضدّ و معاند بودند و چون خبر وفات فرزدق به جرير رسيد بگريست و گفت : « أما واللهِ ، إنّي لأعلمُ أنّي قليلُ البقاء بَعدَهُ وَلَقد كانَ نَجمُنا واحد أو كانَ كلّ واحِدٍ مِنّا مَشغولٌ بِصاحِبِه وَقَلّ ما ماتَ ضدٌّ أو صَديقٌ إلّاوَتبِعَهُ صاحِبُهُ » و اتّفاقاً در همان سال « 5 » و به قولى بعد از چهل روز جرير وفات يافت . « 6 »
و بالجمله ، در شب وفات حسن ، ابو عُبَيْدَه مُعَمَّر بن مُثَنّى ، نحوىِ بصرى ، صاحب
هامش
( 1 ) . لفتى به زبان نبطيه يعنى شيطان ، و اين لقبى است كه مادر حسن در زمان طفوليت او ، او را به آن مىناميد و كسىبر آن مطّلع نبود . ( منه )
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 302 به نقل از الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 547 - 548 ، ح 8 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 95 .
( 4 ) . ابن سيرين صد روز بعد از وفات حسن وفات كرد ( الوافى بالوفيات ، ج 12 ، ص 191 )
( 5 ) . وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 326 ، ش 130 « جرير الشاعر » .
( 6 ) . گويند يكى مژده پيش انوشيروان آورد كه شنيدم فلان دشمن تو را خداى برداشت ، گفت : هيچ شنيدى كه مرا خواهد گذاشت .اگر بمرد عدو جاى شادمانى نيست * كه زندگانى ما نيز جاودانى نيست( منه )