او شاگرد مقدّس اردبيلى و استاد مجلسى اوّل است و از تأليفات او است كتاب شرح قواعد . و از زهد آن بزرگوار نقل شده كه هيچ گاه مرتكب مباحات نگشت ، بلكه هر عملى كه مىكرد ، يا واجب بوده يا مستحب . و گفتهاند كه :
عمامهاى به چهارده شاهى خريده بود و چهارده سال بر سر داشت .
مجلسى اوّل گفته كه من با استادم ملا عبدالله روزى رفتيم خدمت شيخ ابوالبركات واعظ در جامع عتيق اصفهان ، و او مردى معمّر بود و قريب صد سال عمر كرده بود ، چون بر او وارد شديم ، تكلّم كرد . از جمله حرفهاى او آن بود كه گفت : من از شيخ على محقّق به غير واسطه روايت مىكنم . آنگاه اجازه داد به جناب مولانا . بعد امر كرد يك كاسه شربت قند آوردند و در نزد مولانا نهادند ، چون نظر مولى بر آنان افتاد ، فرمود : من كه مريض نيستم و اين شربت هم مال مريض است . ابوالبركات آيهء « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ » « 1 » خواند . پس عرض كرد : شما رئيس مؤمنين مىباشيد و اينها به جهت مؤمنين خلق شده است . مولانا عذر خواست و فرمود : من هنوز خيال نمىكردم كه آب قند را غير از مريض هم مىخورد . « 2 »
اين ملا عبدالله غير از ملا عبدالله بن محمود تسترى خراسانى ، عالم زمان شاه طهماسب صفوى است كه در سنهء 997 ، طايفه اوزبكيه به مشهد ريختند . او را گرفتند و به بخارا و ماوراء النهر بردند و با علماى آنجا مباحثه كرد و بر همه غالب شد ، آنگاه فرمود : من شافعى مىباشم ، قبول نكردند ، و او را شهيد كردند و بدنش را آتش زدند - رحمة الله عليه . « 3 »
روز بيست و هفتم
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 32 .
( 2 ) . روضات الجنات ، ج 4 ، ص 239 - 240 ، ش 388 .
( 3 ) . روضات الجنات ، ج 4 ، ص 230 - 231 ، ش 387 .